تاريخ حديث شيعه در سده هاى چهارم تا هفتم هجرى - احمدى نورآبادى، مهدى؛ رحمتى، محمدكاظم - الصفحة ٢٧٣ - ١٥ التفضيل
على عليه السلام در صحنهها و مواقع گوناگون است.
كراجكى دلايل نقلى را با قرآن شروع كرده و در اين زمينه، آيه مباهله را مطرح نموده است. وى در تبيين مفاد آيه مباهله، از سياق آيه و روايت ابن مسعود از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كمك گرفته است. استدلال به روايات نيز، در سيزده فصل مرتّب شده است.
وى اخبار فضائل و گاه احاديث مخالف را ذكر مىكند. روش كار وى چنين است كه ابتدا وضعيت خبر را از نظر ميزان اعتبار و مقبوليت، اشاره مىكند و گاه، پيش از ذكر اصل روايت يا روايات و گاه، پس از آن و در مواردى در هر دو جا، به بيان وجه دلالت آن اخبار بر موضوع مىپردازد. از آن جا كه روى سخن كراجكى در مرتبه نخست، با اهل سنّت و منكران برترىِ امام على عليه السلام بر ديگر انسانهاست، يا به رواياتى استشهاد كرده است كه از هر دو طريق، نقل شدهاند و يا به احاديثى كه تنها اهل سنّت نقل كردهاند. وى معمولًا در ابتدا يا پايان حديث، به اين نكته اشاره مىكند.[١] كراجكى در اين كتاب، به سان ديگر كتابهايش، به هنگام نقل حديث، گاه به زمان و مكان اخذ حديث نيز اشاره كرده است.[٢] وى احاديث اهل سنّت را از ابن شاذان و گاه ابو الحسن سلمى- كه از هر دو به استاد و شيخ ياد مىكند-، نقل كرده است.[٣] اسناد احاديث كتاب، جز در مواردى اندك، كامل است.
كراجكى گاه چند روايت را در يك موضوع نقل مىكند و پس از نقل آنها يادآور مىشود كه امثال اين خبر، در كتب عامّه و خاصّه يا كتب اهل سنّت، وجود دارد يا فراوان است.[٤] برخى از روايات كتاب، عنوان خاص و معروف دارند؛ مانند: حديث «مؤاخاة»، حديث طائر، و حديث «على عليه السلام خير البشر».[٥] وى اين گونه اخبار را بدون ذكر مقدّمه نقل مىكند. در باب دوم كه با عنوان «الاستدلال بالاعتبار» ياد شده، به
[١]. همان، ص ٢٣، ٢٤، ٢٥.
[٢]. همان، ص ١٥، ١٦، ٢٥، ٣١.
[٣]. همان، ص ٢٠، ٢٥، ٢٦، ٢٧، ٢٨، ٣٠، ٣١، ٣٩.
[٤]. همان، ص ١٢، ٢٣.
[٥]. همان، ص ١٤، ١٥، ١٨، ٢٠، ٢٢.