فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٣ - مبحث اول جنبشهاى ناسيوناليستى
انديشههاى استقلالطلبانه را به دنبال داشته باشد. ترويج و تشويق ناسيوناليزم توسط دولتهاى غربى هدف ديگرى را نيز دنبال مىنمود كه فروپاشى امپراطورى عثمانى را نشانه مىگرفت.
به اين ترتيب نخست جرقههاى انديشه ناسيوناليزم و جنبشهاى ميهنپرستانه در سرزمينهاى اسلامى به ويژه مصر با دو انگيزه متمايز بوجود آمد:
الف - گريز از استعمار و به منظور رسيدن به استقلال.
ب - گريز از مركز و وابستگى به امپراطورى عثمانى.
از آنجا كه عامل اول به طور خودجوش و از درون معدودى از افراد آزادانديش مسلمان به وجود مىآمد قهراً با حركتى كند و تأثيرى آرام همراه بود. لكن حركت دوم با عوامل حركتزاى خارجى و تبليغات و عِده و عُده همراه بود از اين رو سريعتر به ثمر نشست و مصر براساس همين انگيزه و عامل طى قرارداد سه جانبه عثمانى، بريتانيا و مصر از امپراطورى عثمانى جدا شد و تجربه انديشه ناسيوناليزم در نخستين گام دچار افتادن در بند استعمار گرديد و مصر تا سال (١٣٥٢) كه قواى اشغالگر بريتانيا توسط نيروهاى مسلح ملى مصر طرد گرديدند، سلطه استعمارى خود را بر اين كشور تحميل نمود و مصر سرانجام توانست پس از جدا شدن از عثمانى در دهه شصت به همت افسران جوان در جريان كودتاى ژنرال نجيب و سرهنگ جمال عبدالناصر به استقلال برسد.
انديشه سياسى ناسيوناليزم كه نشانه وجدان بيدار و آگاه ملت تلقى مىشد بتدريج در ديگر سرزمينهاى اسلامى نقش استقلال طلبانه ايفا نمود و در قالبهاى ناسيوناليزم عربى، تركى، ايرانى و... متجلى گرديد.
انديشه ناسيوناليزم در كشورهاى اسلامى كه از سال (١٩٢٠) به جنبشهاى استقلالطلبانه دامن زد معمولاً از ماهيت انقلابى و ستيز جويانهاى برخوردار بود كه مبارزه با دشمنى واقعى يا آرمانى و يا خيالى را دنبال مىنمود. اين نكته حائز اهميت بسيار است كه ناسيوناليزم در بستر كشورهاى اسلامى و در درون فرهنگ سياسى اسلام هرگز از دو لايه حداقل و متوسط پا را فراتر ننهاد و در قالب انديشههاى افراطى آنگونه كه ناسيوناليزم در چهره صهيونيسم، نازيسم و آپارتايد متبلور گرديد جلوه نكرد. شايد