فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٠ - مبحث نهم بحران دموكراسى اسلامى در جهان اسلام
قدرت آنها سلاح بود [١] و سخن از آزادى، برابرى، عدالت، شورا، بيعت و حقوق ملت حتى از بسيارى از كتابهاى اسلامى نيز رخت بربست و چنانكه در نظريه فقهايى چون ابنتيميه مىبينيم. اصولاً مخالفت و خروج در برابر حاكمان جور نيز نامشروع شناخته شد و فتنه و فسادى كه قلع و قمع آن فلسفه سياسى امامت بود به بهانهاى براى ابقاى دولتهاى جور و موجه جلوه نمودن مشروعيت آنها تبديل گرديد.
در هر حال ذهنيت تاريخى مسلمانان يكى از عوامل مؤثر بحران دموكراسى اسلامى در قرن بيستم بود كه از آن فقط رؤيايى از دوران خلفاى راشدين بيش نمانده بود و كشورهاى اسلامى در شرايطى كه يكى پس از ديگرى به استقلال مىرسيدند در برابر موج دلفريب دموكراسى غرب نمىتوانستند خود را با رؤيايى كه قرنها امكانناپذير بوده روبرو كنند بويژه آنكه در طى مراحل منتهى به استقلال كشورهاى اسلامى همواره دست استعمار در سمتگيرى سياسى اين كشورها نقش اول را ايفا مىنموده و حتى در برخى از اين كشورها مانند عربستان سعودى، اردن، عراق و ايران نظامهاى استبدادى گذشته را نوسازى نمودند.
ب - تقليد و سنت گرايى عامل ديگرى است كه در بحران دموكراسى اسلامى نمىتوان از نقش مؤثر آن چشم پوشيد. تصويرى كهنه و مبهم از شوراى سقيفه بنىساعده و انتقال الگوى خلافت به همان شكل و شرايط ساده اوليه آن به زمان حال و دور ماندن از شرايط خاص زمان در مسائل اجرايى حكومت و تقسيمبندى نهادهاى آن كليشهاى از حكومت و خلافت اسلامى بوجود آورده بود كه تطبيق آن با زمان حاضر امكانپذير نبود بويژه آنكه اين كليشه قرنها مورد تجربه نيز قرار گرفته و نتيجه منفى ببار آورده بود.
دموكراسى اسلامى نياز به مهندسى سياسى به منظور طراحى تشكيلات و نظام جديد سياسى داشت كه طرفداران دموكراسى اسلامى مىبايست قبل از شكلگيرى حكومتهاى جديد اسلامى آن را طراحى و تئوريزه مىنمودند آن گونه كه علامه نائينى در
[١] . نهج البلاغه، خ ١٥٨
«لباس شعار الخوف و دثار السيف».