فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٣ - ناسيوناليزم و خط عربى
نقشآفرينى عينى و بىتأثير در معادلات بين المللى است كه آثار اختلاف برانگيز آنها بيش از تحقق اهداف آرمانيشان مىباشد.
امروز امت عرب جز در زبان، آن هم زبان فصيح عربى وحدت واقعى ندارند هركدام از ملتهاى تشكيل دهنده آن داراى تاريخ، فرهنگ، تمدن، سرزمين خاص خود هستند و اگر در اين زمينهها از مشتركاتى برخوردار هستند در همه يا بخش قابل توجهى از اين مشتركات با ساير اقوام و ملل مسلمان نيز وحدت و اشتراك دارند.
يكى از نكات جالب توجه ولى تأسفبارى كه در انديشه ناسيوناليزم عربى وجود دارد اين است كه اين انديشه به طور ريشهاى به غرب بيش از جهان اسلام گرايش ماهوى دارد در حالى كه ملتها و اقوام غير عرب به آنها نزديكتر از غرب هستند و آنها در حقيقت همپيمانان طبيعى و ايدئولوژيك ملل عرب به شمار مىآيند.
ناسيوناليزم و خط عربى
نقش خط در ايجاد، شكلگيرى، انتقال و تكامل فرهنگ ملى فراتر از يك نظريه داراى مستند تاريخى است و اين نقش در مورد خط عربى به شكل بارزى در تاريخ تمدن اسلامى متجلى گرديده است. خط به موازات زبان در اين نقش تاريخى مؤثر بوده است.
ما در اين مرحله بحث، در صدد مقابله تأثير اين دو عنصر فرهنگى نيستيم لكن مسأله خط عربى با توجه به نقش تاريخى آن به طور جدى ناسيوناليزم عربى را زير سؤال برده است.
اگر تنها تكيهگاه مشترك ناسيوناليزم عربى، زبان عرب است، چرا چنين هويتى نتواند از عنصر مشترك ديگرى چون خط بوجود آيد؟
همانطور كه با توسعه و انتشار اسلام ملت كوچك عرب به امت بزرگ «مستعرب» تبديل گرديد در بطن همين جريان تاريخى امت بزرگترى كه خط عربى را به عنوان شاخص فرهنگى زبان و فرهنگ خود انتخاب نمودند بوجود آمد و ملتهايى مسلمان كه زبان عربى را پذيرا نشده بودند در برابر خط عربى خضوع نموده و با حفظ زبان بومى خود آن را با خط عربى حفظ نمودند و در تكامل آن تلاش بسيار از خود نشان دادند، به طورى كه ايرانيان با حفظ زبان فارسى خط اصلى و ميخى، زبان خود را رها نموده و