فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٥ - مبحث چهارم رابطه اسلام و زبان عربى
وى اينگونه پاسخ داد: «اگر هويت به زبان است كه ما به زبان عربى سخن مىگوييم و اگر به دين است كه ما به حوزه اسلام وارد شديم». [١]
به روايت طبرى در نخستين دوره انتشار اسلام گرايش به اسلام خود گرايش به هويت عربى تلقى مىشد و هويت عربى مترادف با اسلام به شمار مىآمد. [٢] و موالى كه ابتدا به معنى اسرا و بردگان بكار مىرفت در دوران خلافت اموى و عباسى به مسلمانان غير عرب اطلاق گرديد.
از ديد مخالفان ناسيوناليزم عربى بررسى رابطه اسلام با زبان و اقوام عرب خود دليل بر نفى ناسيوناليزم از ديدگاه اسلام مىباشد. زيرا اسلام انديشه و هويتى را مطرح كرده بود كه هر انسانى با هر خصوصيت نژادى و ويژگى زبانى و فرهنگى مىتوانست خود را در قلمرو آن قرار دهد و هرگز اختصاص به زبان خاص نداشت و استعراب اقوام غير عرب بيش از آنكه به ناسيوناليزم عربى ارتباط داشته باشد با قدرت سياسى و نظام حاكم مربوط مىشد.
شكلگيرى يك ملت بزرگ و فراگير عرب زبان كه بخش عظيمى از آن را غير عربهاى عرب زبان تشكيل مىدادند محصول تلاش قرنها «عرب سازى» يا مستعرب نمودن اقوام مختلف توسط خلفاى اموى در سراسر متصرفات خلافت اموى بود كه بايد فعاليت فرهنگى خلفاى عباسى را در برگردان علوم غير عرب به زبان عربى كه يكى از عوامل مؤثر گرايش اقوام مختلف به هويت زبان عربى بود بر اين عامل (سياست امويان) افزود.
هرچند كه سياست كلى عباسيان در تعصب نژادى عربى در برابر موالى كاهش چشمگيرى يافت و تعصبات نژادپرستانه امويان افول نمود.
بدرفتارى با «موالى» (بردگان و اسيران از نژاد غير عرب) و انحصار فرهنگ و زبان حكومتى به عربى و تحقير غيرعرب كه بتدريج توسط بنى اميه رايج و جريان تاريخى استعراب را بوجود آورد و در نتيجه موجب خضوع ملتهاى مسلمان تحت حكومت عربى به فرهنگ و زبان حاكم گرديد نه تنها از اسلام سرچشمه نمىگرفت بلكه با اصول و
[١] . رك: بلاذرى، الانساب، ص ٧٥٠.
[٢] . رك: طبرى، تاريخ طبرى، ص ٢، ١٥٠٥ و ١٥٠٦.