فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٤ - مبحث چهارم رابطه اسلام و زبان عربى
مبحث چهارم: رابطه اسلام و زبان عربى
نكته ديگرى كه موافقان و مخالفان ناسيوناليزم عرب مورد بحث قرار دادهاند رابطه اسلام و زبان عرب است كه گروه اول از اين رابطه دليلى بر انديشه سياسى ناسيوناليزم و گروه دوم از آن دليلى بر تئوريزه شدن نصوص عربى و اسلامى شدن به معنى تحت تأثير اسلام قرار گرفتن برداشت نمودهاند.
از يك سو اسلام با زبان عرب ابلاغ [١] و سپس در سراسر جهان انتشار يافت و اكثر ملتهاى مسلمان شده بجز بخشى از دار الاسلام بزرگ مانند ايران و شبه جزيره هندوستان كه به زبان و فرهنگ بومى خود باقى ماندند زبان و فرهنگ عربى را به عنوان زبان ملى پذيرفتند و بتدريج دارالعرب به موازات دارالاسلام از شبه جزيرةالعرب پا فراتر نهاده و بخش عظيمى از آسيا و آفريقا را فرا گرفت.
هرچند مهاجرت بوميان عرب جزيرةالعرب به قلمروهاى جديد متصرفات خلافت اموى و عباسى در اين استعراب مؤثر بود لكن مسلمانان جديد همواره بين اسلام و زبان و فرهنگ عرب تلازمى مىديدند كه آنان را با قبول اولى به پذيرش دومى وادار مىنمود.
به عقيده ناسيوناليستها اين تعامل تاريخى بدان دليل بود كه اسلام ماهيتاً يك جنبش عربى به شمار مىآيد و مسلمان شدن به معنى، عربوار زندگى كردن تلقى مىشد.
اين نظريه مؤيد آن گروه از ناسيوناليستهاى عرب است كه قوميت عربى را به مفهوم زبانى نه نژادى تفسير مىكنند و به هر حال از اين فرايند تاريخى به برترى زبان عرب و سيادت امتى كه به اين زبان وفادار هستند مىرسند.
به عقيده اينان انتشار اسلام به طور طبيعى هويت جديدى را بوجود آورد كه هرچند فراتز از نژاد بود لكن نوعى ناسيوناليزم متكى بر زبان تلقى مىشد. اقوام و ملل جديدالاسلام با قبول اين هويت به امت در حال توسعه عرب مىپيوستند و به دارالعرب وسعت بيشترى مىبخشيدند. هنگامى كه ابوجعفر منصور دوانيقى خليفه عباسى از هويت يكى از درباريان اموى و نزديكان هشام بن عبدالملك (خليفه اموى) سؤال نمود
[١] . (كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ) سوره فصلت، آيه ٣ و (إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا)، سورهزخرف، آيه ٣.