فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٩ - مبحث دوم مبانى چارچوب كلى
نظاميان را در ايفاى نقش اصلى در دولت گرفت و يكبار ديگر با اندك وقفه و درنگى حالت جهان اسلام به تشابه با اوضاع غرب گراييد و به دنبال اين تحول، دولتهاى جديد با معيارها و ساختارهاى تازه و نهادهاى مختلف سياسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى و حتى نظامى شكل گرفت و كشورهاى اسلامى با كسب استقلال بر قوانين اساسى جديد به شكل غربى روى آوردند.
همه كسانى كه خوشبينانه و يا بدبينانه اين تحولات را مورد تجزيه و تحليل قرار دادند در اين باور متفق بودند كه پيشرفتهاى علمى و صنعتى غرب، مؤثرترين عامل در اين رويكرد عقلانى و يا تقليد كوركورانه بوده است.
در حقيقت اين بار نيز تاريخ يكبار ديگر تكرار شد و همانطور كه غرب در مواجهه با تمدن اسلامى از خواب گران بيدار و با كسب علوم و فنون از مسلمانان به رونق دادن به زندگى مادى خويش همت گمارد. جهان اسلام نيز در قرنهاى نوزدهم و بيستم با مواجه شدن با پيشرفتهاى چشمگير غرب در علم و صنعت بپا خواست تا از طريق ايجاد تحولات سياسى عقب ماندگيهاى خود را جبران نمايد گفتنى است كه نه غرب در عصر نهضت يكپارچه به دموكراسى و انديشههاى سياسى نو همت مىگماشت و نه جهان اسلام يكسره در استبداد و انحطاط دست و پا مىزد.
از يك سو غرب در همان شرايط اوج گيرى نهضت روشنگرى و افكار نو سياسى در انديشه استعمار و حتى اعمال خشونت براى گسترش اقتدار سياسى و سلطه اقتصادى و بهره كشى دست به ضد انسانىترين اعمال قرون وسطايى مىزد و جهان اسلام نيز در همان شرايط در كشورهاى تحت سلطه عثمانيها و ايران و هندوستان، شرقىترين افكار سياسى را در زمينه مساوات، آزادى و عدالت اجتماعى در خود مىپروراند.
بازهم در تضادها و ناهمگونيها غرب و جهان اسلام همپا و به موازات يكديگر پيش مىرفتند و مشكل ابهام، دوگانگى و بحران هويت در هر دو جا ديده مىشود و تشابهها به اندازهاى بروز و ظهور مىيابد كه در نگاه برخى از متفكران مسلمان نهضت روشنگرى غرب، نوعى گرايش به اسلام ناب و شرايط صدر اسلام تلقى مىگردد.
اين جمله از محمد عبده، مبين اين ديدگاه است كه گفت در غرب، اسلام بدون مسلمان و در جهان اسلام مسلمان بدون اسلام ديده مىشود.