فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٨ - مبحث دوم مبانى چارچوب كلى
غربشناسى ما هستند و شناخت اين وجه از هيچ راه ديگرى غير از مطالعه اين علوم خصوصاً مطالعه سير تحول و تكامل تاريخى آنها و تأثر حكمت و معيشت ايشان از اين علوم و بالعكس، حاصل نمىشود.
آنچه گذشت در يك جمعبندى كلى و نهايى، بيان مقدمات فنى نظرى و نيز پيشنهاد چارچوب شروط شناختارى امكان رويكرد دينى به مطالعه انتقادى وجوه هنجارى علوم اجتماعى از جمله علوم سياسى بود.
رويكرد غالب در ميان متفكران مسلمان
انديشه غالب در تحليل تاريخ انديشه سياسى نوين در دو قرن اخير آن است كه تحولات عصر نهضت و روشنگرى اروپا افكار بسيارى از انديشمندان و متفكران مسلمان را در جهان اسلام به اين سمت و سو كشانيد و تحولات مشابهى را در جهان اسلام موجب گرديد.
هر چند اين تحليلگران در نتيجهگيرى مطالعات خود يكدست نيستند و برخى از اين رويكرد به عنوان گرايش مثبت و پيشرفته و رهيافتى درست ياد مىكنند و جمعى آن را نماد تقليد كوركورانه از انديشه و فرهنگ سياسى غرب تلقى مىنمايند و از آن به عنوان فاجعه قرن و مايه عقب ماندگى و از دست دادن استقلال جهان اسلام نام مىبرند. به هر حال مطالعه تطبيقى تحولات انديشه سياسى در قرنهاى هجدهم و نوزدهم غرب با انديشه فراگير سياسى در قرن نوزدهم و بيستم جهان اسلام ما را به نوعى اثر پذيرى يا تقليد و تشابه در هويت سياسى و يا مسخ هويت رهنمون مىشود.
در طول تاريخ اسلام تا زمان انحلال دولت عثمانى، دولت و تحولات سياسى را قدرت نظامى و سلاح تعيين مىكرد و دولتها با فاتحان دست بدست مىشدند، دقيقاً همان حالتى كه در تاريخ سياسى غرب قبل از آغاز عصر نهضت و روشنگرى به ويژه انقلاب فرانسه بر سرنوشت دولتها حاكم بود.
با شروع عصر روشنگرى و شكوفايى عقلانيت سياسى رأى مردم جاى سلاح