فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٥ - مبحث دوم مبانى چارچوب كلى
نتيجه مهم اين بند اين است كه ما در حوزه نقد دستهاى از معارف پيشينه مىتوانيم به روشهاى سنجيده پاىبند باشيم يا درباره روشهاى جايگزين براى رسيدن به مجموعه ديگرى از معارف بحث كنيم. در حوزه تحقيق علمى، روش حصول معرفت با خود معرفت درهم تنيدهاند و حد فاصل معينى ندارند.
ز - در يك تحليل منطقى داريم:
گ موضوع
علوم در مقام تعريف ع روش
گ غايت
گ موضوع
علوم در مقام تحقق تاريخى ع روش
گ غايت
از نظر منطقى، علوم فقط در مقام تحقق تاريخى، آن هم تا آنجا كه به غايت آنها مربوط است، قابل اتصاف به اوصاف ايدئولوژيك هستند.
ح - علوم اجتماعى موجود، در مقام تحقق تاريخى، علوم خالص و مطابق با تعريف خود نيستند. آنها با انواع رويكردها، داوريها و آموزههاى فلسفى و دينى درآميختهاند.
منظور اين است كه در آنها به ناحق اصناف گزارههاى خارج از حوزه تجربه (در مقام داورى) رخنه كردهاند.
ط - در يك رويكرد دينى به نقد علوم اجتماعى، هر سه بخش معارف دينى به كار مىآيند و مؤثرند:
گزارههاى «هستى و نيستى» در مقام شكار، منبعى براى توليد فرضيهها هستند.
ارزشها و روشهاى دينى مبناى نقد گزارهها و وجوه ارزشى و روش علوم اجتماعى موجود هستند: در عرصه عمل نيز محقق را در حوزه حدود حقوقى و اخلاقى محدود مىكنند.
گرايشهاى دينى به چهار شكل در رويكرد دينى به نقد علوم اجتماعى دخيل هستند:
اولاً: در گزينش موضوع نقد و پژوهش تأثير مىگذارند. زيرا انتخاب موضوع نقد و پژوهش به روحيهها و اغراض محقق بستگى دارد. ثانياً: در پيشنهاد نظريههاى ممكن