فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٢ - مبحث دوم مبانى چارچوب كلى
تاريخى و داوريهايى در باب موضوعهايى خارج از حوزه تجربه علمى (امور و تجربههاى قدسى) هستند.
گزارههاى ذاتى علوم انسانى، مطابق تعريف، فقط همان گزارههاى علمى از يك سو و گزارههاى فنى و برنامهريزانه از سوى ديگر است.
٢. نكتههايى درباره دين و معارف اسلامى
الف - منظور از دين و معارف اسلامى در اين بحث، مجموعهاى از گزاره و گرايشها به تفكيك زير است:
معارف (هستها و نيستها) كه از آن به دانش تعبير مىكنيم.
تجويزها (حقوق و اخلاق، بايدها و نبايدها) كه از آن به ارزش و روش تعبير مىكنيم.
روحيهها (كه ساماندهنده نيتها و غرضها هستند) و از آنها به گرايش تعبير مىكنيم.
ب - مراد از جهانبينى دينى، مجموعهاى از معارف است كه آدمى از منبع وحى درباره خدا، جهان طبيعت، انسان و نظامهاى حاكم بر آن به دست مىآورد.
ج - پرسشى كه پاسخ به آن مقدمه ضرورى هر نوع تلاش نظرى در باب «علم دينى» است اين است كه آيا اصولاً درستى و جواز ورود يافتن هر گزارهاى به حوزه باورهاى يك فرد ديندار، در گرو يافت شدن مؤيدى از متن دين درباره آن است يا صرف نبود تعارض با متن مسلم دينى با گزارهاى معقول، براى قبول آن، شرط كافى است. پاسخهاى متفاوت به اين پرسش بوده است كه در حوزه معرفت، معتزله و اشاعره را در ميان عامه مسلمانان و در حوزه فقه و اصول، اصوليان و اخباريان را در ميان اهل تشيع، رو در روى يكديگر قرار داده است.
مبناى مقبول ما در اينجا مشابه مبناى معتزله و اصوليان است كه براى عقل، دو حيثيت قائلند، (يكى ابزارى در خدمت شرع و ديگرى منبع مستقلى براى ادراك و كسب معرفت) لذا همين كه يافتههاى عقلى، با مسلمات شرع در تعارض مسلم نباشد، مقبولاند و ديگر ملزم به يافتن مؤيد شرعى براى هر گزاره عقلى نيستيم.