فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٧ - بررسى تطبيقى انديشهها
عمومى يا تفكر سياسى
پس از طى اين مقدمات، اينك نوبت به طرح پرسش درباره حدود امكان علوم سياسى اسلامى مىرسد. در دو دهه گذشته به تبع ضرورتهاى عينى و عملى، توجهات نظرى به مبحث مديريت اجتماعى برنامهريزىشده، شدت گرفته است. اين مسأله در كنار همه ابعادى كه دارد، داراى بعدى معرفتى نيز هست. شايد كمتر بتوان ترديد كرد كه تلاشهايى كه تاكنون در حوزه انديشه ايرانى - اسلامى، ناظر بر امر اداره، سياست و حكومت صورت پذيرفته است به علل گوناگون كه اينجا مجال بحث از آنها نيست، هريك به نوعى سرگشتگى مفهومى مبتلا گشتهاند و از ساختن و پرداختن يك نظام انديشگى سياسى در باب اداره حكومت عاجز ماندهاند.
در اين ميان حساب استثنائاتى تاريخى نظير نظام انديشگى فارابى جداست. اين عدم توفيق تاريخى جدا از همه علل بيرونى، به نظر مىرسد ريشه در برخى دلايل معرفتى نيز داشته باشد. منطقاً كار ساخت و پرداخت نظامهاى انديشگى سياسى، متوقف و مبتنى بر فراهم بودن مبانى روشن هستىشناختى، انسانشناختى و معرفتشناختى (و روش شناختى) است. سخن بر سر مفقود بودن اين مبانى سهگانه در ذهن و ضمير انديشمندان سياسى حوزه اسلامى - ايرانى نيست، سخن بر سر ناآگاهانه بودن و يا مشوش بودن آنهاست.
بىشك فرآوردههاى نظرى هركس، ناگزير در فضاى روانشناختى و جامعهشناختى پيرامون اومحاط است. البته اين حكم تا آنجا رواست كه آدمى مبادى و مبانى نظرى (بينشى و روشى) خود را خودآگاه نكرده باشد و در نتيجه خود به خود در مسير سيلابى كه بر بستر معيشت او با شدتى متناسب با جايگاه وجودى او در جريان است و بىبهره از نگاهى سنجشگرانه و ناظرانه، تقلاى فكرى كند و به جاى استدلال به دام دليلتراشى افتد.
ايدئولوژى را اگر حاصل انديشه ناخودآگاه متأثر و متأخر از او و مبتنى بر عمل و معيشت بدانيم، بايد گفت كه حاصل بسيارى از افت و خيزهاى نظرى در حوزه انديشه سياسى اسلامى - ايرانى، جز انبوهى از ايدئولوژىهاى رنگارنگ نبوده است، كه شايد در دورهاى به كار عمل آمده باشند، اما گرهى از كار فروبسته معرفت روشمند