فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٦ - انديشه سياسى در آثار ابنتيميه
با همين منطق از سلطان خود حمايت مىكردند، اسلام در چند چهره معرفى مىشد و بالاخره عدالت و حق در هر كجا مفهوم خاص دلخواه دربار را پيدا نمىكرد؟ در آن صورت شركت ابن تيميه در جنگ بر عليه ايلخانان مغول كه به تصور خود جهاد به مفهوم مغولى مىنمودند چگونه قابل توجيه بود و اصولاً چه تفاوتى بين ايلخان سلطان مسلمان ظالم و سلطان ظالم مصر وجود داشت؟ اصولاً چه فتنهاى بالاتر از آن كه هر سلطان و اميرى جمعى از علما را در اطراف خود براى حمايت خويش گردآورى نمايد و در يك زمان چندين امير سرزمينهاى اسلامى و امت را بين خود تقسيم و سپس براى توسعه قلمرو و قدرت خود مسلمانان را به جان هم اندازند و جنگها و ويرانيها به راه افتد؟ اين است مصداق: (أَلاٰ فِي اَلْفِتْنَةِ سَقَطُوا)١ براى گريز از يك فتنه كوچك آن هم براى استقرار عدل و حق بايد امثال ابن تيميه تن به فتنهاى فراگير و گستردهاى بدهند كه در سراسر جهان اسلام، همه چيز را طعمه آتش هوس مشتى حكمران از خدا و شرع بيگانه و خودپرست سازد.
مبارزه با ظلم و فساد حكمرانان اگر موجب فتنه است در حقيقت براى پيشگيرى فتنهاى بزرگتر و فراگيرتر اجتناب ناپذير است. همچون قصاص كه خود به لحاظ خونى كه ريخته مىشود نوعى قتل است لكن به لحاظ آثار مثبت آن كه (فِي اَلْقِصٰاصِ حَيٰاةٌ) [٢] خود مانع از وقوع فتنه است و يا جهاد كه از مصاديق عينى فتنه است به ويژه نوع ابتدائى آن كه به خاطر دفع فتنه اجتناب ناپذير است: (وَ قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰى لاٰ تَكُونَ فِتْنَةٌ) [٣] در اينجا جا دارد مفهوم فتنه نيز مورد بررسى قرار گيرد آيا در ديدگاه قرآن و سنت فتنه عبارت از هر نوع درگيرى مسلحانه و آشوبى است كه به كشتار منتهى مىگردد و نظم عمومى سامان گرفته موجود را بهم مىريزد.؟ اگر چنين تعريفى براى فتنه در نصوص معتبر اسلامى يافت شود، هرچند استدلال ابن تيميه مبنى بر لزوم اطاعت خليفه اعظم ظالم براى جلوگيرى از وقوع فتنه موجه تلقى مىشود لكن انبوهى از تالى فاسدهاى غيرقابل تصور بر آن مترتب مىگردد كه ابن تيميه، هيچ كدام از آنها را نمىتواند پذيرا باشد. زيرا بنابراين تعريف اصولاً بعثت پيامبر (ص) و آغاز رسالت او خود يك فتنه بزرگ بوده كه به
[١] . سوره توبه، آيه ٤٩.
[٢] . سوره بقره، آيه ١٧٩.
[٣] . سوره انفال، آيه ٣٩.