فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٣٠ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
مخاطبين خود القا نمايند كه پايبندى به اصول اخلاقى و ايدئولوژيك موجب عقب ماندگى مزمن جهان اسلام بوده است و عامل پيشرفت دنياى غرب در جدايى از ايدئولوژى و دين در عرصههاى علمى، سياسى و اجتماعى مىباشد و راه پيوستن به كاروان تمدن و نيل به پيشرفتهاى علمى، صنعتى و اجتماعى جز اين نيست كه زندگى اجتماعى و ابزارهاى نوين آن را از قيد و بند ايدئولوژى رها سازيم و پايبندى به اصول مذهبى را به كنج مسائل فردى روانه كنيم و بجاى ايدئولوژى واقعيتهاى عينى و علمى زمان را مبناى زندگى قرار دهيم.
پرواضح است كه مناديان و حاميان اين انديشه در حقيقت دين را مايه عقب ماندگى مىدانند و به سكولاريزم به عنوان تنها راه حل مشكل عقب ماندگى ادعايى مىنگرند.
سخن آخر اين جماعت آن است كه دين نه تنها از عرصه سياست بلكه از قلمرو زندگى اجتماعى بايد به دور رانده شود. زيرا اين اسلام راستين است كه مسلمانان را در غرب ستيزى متحد و بسيج مىنمايد و برخلاف ديگر عوامل سياسى اثر گذارنده در سياست غرب ستيزى جهان اسلام، قابل سازش و معامله نيست.
دور كردن اسلام از صحنه سياسى و اجتماعى كشورهاى اسلامى به غرب فرصت خواهد داد كه از طريق فريب، سازش و معامله، زمينه را براى روابط دلخواه خود با جهان اسلام فراهم نمايند و روند استعمارى گذشته را به شيوههاى نوين ادامه دهند.
بنيادگرايى و غرب ستيزى
بىگمان بنيادگرايى و غرب ستيزى دو مقوله به ظاهر جدا و متمايز از يكديگرند كه اولى به ادعاى رسانهها و تبليغات غرب و دومى به واقع در جهان اسلام مشهود مىباشد. لكن در عمل بين اين دو مقوله رابطه علت و معلولى وجود دارد و غربستيزى جهان اسلام از بنيادگرايى آن نشأت مىگيرد و از اين رو ما فصل ششم را به اين دو اختصاص داديم تا ضمن تشريح اين دو مقوله سياسى رابطه آن دو را نيز مشخص سازيم و به دور از اين رابطه در حقيقت مىبايست دو فصل جداگانه براى بررسى اين دو مقوله منظور مىداشتيم. بنيادگرايى به هر معنى تفسير شود لازمهاش غرب ستيزى است. زيرا در حال خصومت با اسلام و در انتظار فرصت به يغما بردن منافع جهان اسلام مىباشد.