فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٢٤ - مبحث دوم نگاهى به علل و عوامل خارجى مسأله
ستيزى و غرب گرايى بايد به علل و عوامل بيرونى اين دو منش سياسى نيز توجه نمود.
واقعيت آن است كه هم بنيادگرايى به مفهوم پايبندى و تعهد به اصول بنيادين و هم دشمن ستيزى تا زمانى كه دشمن در خصومت خود اصرار مىورزد ريشه در تعاليم سياسى و اعتقادى اسلام دارد لكن آنچه كه در عمل موجب تشديد اين منش مذهبى گرديده، رفتار غرب در مورد اسلام و مسلمانان مىباشد كه همواره تاريخ روابط مسلمين با غرب را تاريك و همراه با ستم، زورگوئى و تحريكآميز نموده است.
سالها غرب استعمارگر مسيحى از طريق تبشير مسيحيت، سياست مسيحى نمودن مسلمانان را به خاطر هموار كردن راه استعمار و استثمار دنبال نمود و با توطئهها و طرفندهاى گوناگون براى متزلزل نمودن باورهاى دينى جوامع اسلامى تلاش كرد و در اين مبارزه نابرابر از تمامى امكانات تبليغى، سياسى و حتى تكنولوژى جديد بهره گرفت و به منظور فاصله جدا نمودن جوامع اسلامى از فرهنگ اسلامى از هيچ راه و وسيلهاى هرچند غير انسانى دريغ نورزيد.
در چنين جوّ بىاعتمادى به غرب كه اكثر محافل اسلامى را فرا گرفته، همواره به خواست غرب نسبت به مذاكره و تساهل مذهبى به چشم ترديد نگريسته شده و تبليغات سهمگين غرب در محكوم نمودن بنيادگرايى و غرب ستيزى مسلمانان بيدار و داراى بينش سياسى به نوعى ديگر از جنگ سرد بر عليه اسلام و طرفندى جديد براى ايجاد اختلافات نظر و ايدئولوژيك بين متفكران مسلمان تلقى گرديده است.
تجربه و تحليل مفهوم بنيادگرايى
همه كسانى كه از عنوان بنيادگرايى بر عليه مسلمانان هوشيار و آشنا به طرفندهاى استعمارى غرب استفاده مىكنند بويژه در قلمرو جنگ سرد و تبليغات گسترده بر عليه اسلام، مبارز به طور يكسان، معنى و احدى را از آن منظور نمىدارند و هركدام به تناسب نوع هدفى كه در اين جنگ سرد دنبال مىكنند مفهوم خاصى را در نظر مىگيرند. شايد ارائه معانى مختلفى كه احتمالاً از اين واژه منظور مىشود در اينجا خالى از فايده نباشد.
١. بنيادگرايى يا اصل به جاى مصلحت:
توجيه وسيله توسط هدف نوعى مصلحتانديشى