فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠٤ - مبحث سوم نقش اجتهاد
مبحث سوم: نقش اجتهاد
تأكيد بر تأمل و تعقل در كتاب و سنت بدان معنى است كه معيار شناخت دين عقلانيت است و انسان متفكر كه دين را از طريق تأمل و اجتهاد عقلانى از كتاب و سنت به دست مىآورد به وظيفه خويش عمل نموده و در هر حال چنين اجتهادى مقدور مىباشد.
پلوراليزم به اين معنى كه توأم با احتمال خطا مىباشد خود مقتضاى حجيت اجتهاد است كه همه فقهاى اسلام اعم از شيعه و اهل سنت در اصل آن اتفاق نظر دارند.
تفاوت قائل شدن بين اجتهاد مطلق و اجتهاد در آراء مجتهدان مطلق كه بيشتر صاحب نظران اهل سنت برآنند خدشهاى در اصل اجتهادى بودن فهم دين از كتاب و سنت وارد نمىآورد.
در فهم شيعى، اجتهاد در هر حال و به هر صورت هرگاه داراى شرايط علمى لازم باشد نه تنها مجاز است بلكه امرى اجتناب ناپذير در استيفاى حقوق و انجام تكاليف و مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى محسوب مىگردد.
فقها و متفكران شيعه در هر زمان از حداكثر ظرفيت اجتهاد و تعقل در قلمرو دين استفاده نمودهاند، اگر با ديد امروز گذشته را مطالعه مىكنيم و در اعصار سپرى شده كمبودهايى در مقايسه با شرايط روز مىبينيم اين بدان معنى نيست كه فقها و متفكران گذشته آن گونه كه بايسته بوده از توان عقلانى اجتهاد استفاده ننمودهاند.
وجود جزميات ثابت در افكار و آراء گذشتگان صرفاً به خاطر تقليد و عدم اعمال اجتهاد و تعقل و بىتوجهى به نوگرايى نبوده است. بسيارى از اين جزميات خود محصول استدلال و تعقل فلسفى، كلامى و فقهى بوده است و اگر به مرور، جزميت برخى از مسائل از ميان رفته خود به دليل اجتهاد مجدد صورت گرفته است.
در اين ميان نمىتوان وجود آفت سنتگرايى تقليدى را در برخى از مقاطع تاريخ مانند آنچه كه بعد از بازسازى انديشه دينى و اجتهاد پويا توسط فقهاى بزرگى چون شيخطوسى و يا تحول بنيادى در فلسفه اسلامى توسط فيلسوفان بزرگى چون صدرالمتالهين، انجام گرفته ناديده گرفت. زيرا معمولاً متعاقب اين نوع تحولات بنيادى، نوعى خضوع علمى همراه با نگرش مقلدانه بر افكار و آراء سايه افكنده و براى مدتى