فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٧ - اسلام پيشرو
گروه دوم براى توجيه وابستگى خود به گذشته دين عمل انتقال يا حالت انتقالى را مطرح مىكنند و گاه طرف نصوص دين را در گفتمان دينى به عنوان يك طرف ديالكتيك معرفى مىكنند و از اين رهگذر سعى بر آن دارند كه خود را از كمند اسارت گذشته و پايبندى به سنت كه ضد مدرنيزم است برهانند.
اينان معتقدند معرفت جديد دينى كه نتيجه ديالكتيك و گفتمان با نصوص گذشته دين است در حقيقت نوگرايى به معنى انتقال از عقيده به انقلاب، از نقل به ابداع، از فنا شدن به پايدار ماندن، از نص به واقعيتها، از نقل به عقل، از ديگرى به من، از انشاء به خبر، از وجدان به عقل، از تاريخ به زايش و توليد و از غرب و شرق به تولد جديد و بالاخره انتقال از نص قديم به نص جديد و از وحى قديم به وحى جديد مىباشد. [١]
در اين ميان گروه سومى نيز با طرح تئورى قبض و بسط شريعت در حقيقت، ماهيت دين را در شرايط ساده و پيچيده به دو صورت قبض و بسط تفسير مىكنند كه به تناسب سلسله مراتب مختلف ساده و پيچيده مىتوان براى هر كدام از دو حالت قبض و بسط اشكال مختلف فرض نمود.
در اين ديدگاه ميزان انقباض و انبساط دين را شرايط موجود زمان تعيين مىكند و به اين ترتيب، دين در بستر شرايط زمان ضمن انبساط، خود مدرنيزه هم مىگردد و قابليت انبساط دين زمينه نوآورى و مدرنيزم را فراهم مىسازد و به خاطر استعداد و آمادگى كه در ماهيت دين براى انبساط وجود دارد پديدهها نو و نوسازى دين، بدعت «و ادخال ماليس من الدين فى الدين» محسوب نمىگردد.
در اين نگاه اجتهاد و فقاهت در حقيقت در شناخت مبانى، اصول و ابزارهاى جديد زندگى متمركز مىشود كه بايد به جريان بسط دين كمك نموده و شريعت را قابل انطباق با شرايط زمان سازد.
فقهايى كه اصول و احكام شريعت را آگاهند اگر صرفاً فقيه باشند نمىتوانند اجتهاد و فقاهت زمان را عهدهدار شوند. زيرا اصول و احكام شريعت همان است كه قرنها ثابت بوده و تحولى به آن راه نيافته است! اجتهاد و فقاهت واقعى از آن كارشناسان، متخصصان
[١] . رك: دكتر حسن حنفى، مقدمه فى علم الاستغراب، ص ٧٤٩ و ٧٩١، قاهره، الدار الفنيّة للنشر و التوزيع، ١٩٩١.