فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٦٣ - فهم سيال و هرمنوتيك دينى
مىشويم و از مجموع آنها خداباورى را استنتاج مىنماييم مىتوان در حوزه اخلاق نيز دست به كنكاش فراگير صرفاً عقلى زد و مستندات و مبانى زيربنايى اخلاق دين را مورد نقد و بررسى قرار داد و به اصطلاح به فلسفه اخلاق پرداخت؟
شايد مسلمان ديروز چنين امرى را لازم يا مفيد نمىپنداشت و به اخلاق برگرفته از شريعت بسنده مىنمود اما عقلانيت سيال امروز نمىتواند نگاه خود را در درون شريعت و اخلاق دينى زندانى نمايد؛ او تا نگاهى فرادينى به بررسى مبانى نظرى اخلاق مىپردازد و هرنوع بحث نظرى را كه به مسائل اخلاق مرتبط مىبيند به ميان مىآورد و اگر در اين ميان به نتيجهاى مثبت يا منفى رسيد آن را در استنتاج اصول اخلاقى بكار مىبندد و ارزشى از مؤلفههاى اخلاق دينى را نفى يا اثبات مىنمايد.
همان گونه كه در اصول اعتقادى و در فلسفه فقه انجام مىداده است. اشاعره، معتزله و اماميه هركدام با اثبات يا نفى اصل عقلانى مانند جبر و اختيار خدا را به گونهاى توصيف مىنمودند و نيز با نفى يا اثبات حسن و قبح افعال تكليفى را ممكن يا ناممكن مىشمردند. اينك مىتوان با اثبات يا نفى اصولى ديگر، مبناى اخلاق جديدى را متصور دانست كه فهم جديد دينى آن را ايجاب مىكند. فهم جديدى كه ويژه انسان معاصر و درگير با انبوه مسائل علمى و فلسفى است و او نمىتواند جدا از دانش و عقلانيت خود و جمع و نيز منهاى جامعه پيشرفتهاى كه در آن زندگى مىكند خود را مجرد فرض كند و دينى مجرد از واقعيتها اختيار نمايد.
هرچند نظريهپردازانى چون دكتر حامد ابوزيد، سرانجام در برخورد با نصوص دينى غير قابل تأويل، مجبور به اعتراف شدهاند كه برخى از آنها مفادى ثابت و فراتر از زمان دارند و تاريخمند نيستند اما در عين حال مسائلى چون سياست و حكومت را كلاً از بخش متغيرهاى دينى و مشمول گفتمان و فهم دينى دانستهاند.
نقد و نظر:
بحث در زمينه صحت و سقم اعمال روشهاى هرمنوتيك در نصوص دينى مجالى ديگر مىطلبد.
الف - قلمرو اين علم جديد نصوص تاريخمند بشرى است يا شامل نصوصى كه الهى و فرابشرى و در نتيجه فرازمانى و غيرقابل تاريخمندى هستند نيز مىگردد؟
ب - بر فرض تعميم قلمرو آن آيا اين نظريه به معنى نسبيت حق و شناور بودن