فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٩ - مبحث هفتم ناسيوناليزم اسلامى
مبحث هفتم: ناسيوناليزم اسلامى
رواج واژه ناسيوناليزم به عنوان بيانگر يك انديشه سياسى مدرن و معاصر در اوايل قرن بيستم با آثار مثبت در زمينه استقلال، آزادى، منافع ملى و دفاع در رويارويى با استعمار مدرن و تهاجم دشمن، جمعى از متفكران مسلمان را بر آن داشت كه ضمن محكوم نمودن ناسيوناليزمهاى نژادى و زبانى، نوع جديدى از ناسيوناليزم را مطرح و در حقيقت آن را جايگزين مفهوم نادرست ناسيوناليزم نمايند.
پيشتر متفكران مسلمان از واژههايى چون امت، وحدت، خلافت و امامت براى ايجاد همبستگى بين مسلمانان جهان بهره برده بودند. لكن اين اصطلاحات سياسى به مرور براى ارائه مسلكها و انديشههاى متفاوت بكار رفته و مفاهيم آن به طور سنتى در انظار عادى تلقى شده و حركتآفرينى خود را از دست داده بودند. اين واژههاى عميق سياسى عليرغم اصالت قرآنى كه داشتند ديگر نمىتوانستند آلترناتيو اصطلاح جديد «ناسيوناليزم» باشند. بويژه آنكه ناسيوناليستهاى عرب همواره از اين واژهها با مفهوم عربى آن براى بيان مقاصد خود بهره مىجستند و تكرار آنها در حقيقت انديشه سياسى ناسيوناليستهاى عرب را تداعى مىنمود.
براساس چنين تحليل و برداشتى، برخى از متفكران مسلمان كه انديشه فرا مليتى داشتند نوع جديدى از ناسيوناليزم را در قالب جامعه اسلامى مطرح نمودند و ناسيوناليزم با هويت اسلامى را به عنوان يك انديشه فراگير و وحدت آفرين كه همه آثار مثبت ناسيوناليزم را در برداشته باشد ارائه كردند.
واژه جامعه اسلامى در برابر جامعه عرب را نخستين بار سيد جمال افغانى در مقالات خود در العروة الوثقى بكار گرفت و هويت ملى جديدى را در برابر هويت عربى عرضه نمود [١] و بدين وسيله متفكران مسلمان عرب چون، عبده و رشيد رضا را كه بين جانبدارى از هويت اسلامى و جاذبه نيرومند هويت عربى درگير شده و دچار نوعى سردرگمى شده بودند از وسوسههاى ناسيوناليزم نجات داد و آنان را به حمايت از «تز»
[١] . رك: محمد عماره، الاعمال الكامله لجمال الدين الافغانى، ص ٣٤٨، قاهره، دار الكتاب العربى، ١٩٦٨.