منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٨٧ - آداب ركوع
داشتن نفس است در موقف عبادت، و بترس آوردن او از معبود. و به اين معنى تفسير كردهاند مفسّرين خشوع را در آيه كريمه: الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ[١] كه در صفت اهل ايمان وارد شده است، يعنى «آن كسانى كه در نماز خود خشوع دارند». در «صحاح» وارد است كه: خشع ببصره اى غضّه، يعنى «خشوع به چشم به معنى بر هم نهادن چشم است و باز داشتن آن از مشاهده محسوسات». پس خشوع به دل كنايه از فارغ داشتن آنست از خيالات و افكار، و خشوع به اعضا كنايه از به آرام داشتن آن و مانع آمدن آن از حركات و سكنات عبث است.
و روايت كرده است شيخ بزرگوار شيخ ابو على طبرسى در كتاب «مجمع البيان» از حضرت رسالتپناه ٦ كه آن حضرت ديدند مردى را كه در اثناى نماز با ريش خود بازى مىكرد فرمودند:
اما انّه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه.
يعنى «هر آينه اگر خشوع مىداشت دل او هر آينه خشوع مىداشت جوارح و اعضاى او» يعنى حركتهاى عبث نمىكرد.
و گفته است بعد از ذكر روايت مذكور كه: درين حديث دلالت است بر آنكه خشوع در نماز، هم به دل مىبايد و هم به اعضا، اما خشوع به دل آنست كه فارغ دارد دل خود را از جميع آنچه غير نماز است، همگى همّت و تمامى رويّت او را مصروف به نماز دارد، و چنان نكند كه در خانه دل عابد غير معبود و عبادت او چيزى راه يابد. و امّا خشوع به جوارح و اعضا آنست كه چشم خود را از همه چيز بپوشاند كه اشتغال او به ديدن اشيا باعث شغل دل او به امر غير عبادت نشود، و به همگى اعضا متوجّه نماز باشد، و به هيچ جانب التفات و ميل نكند، و جميع اعضا را از فعل عبث و حركات بيكار باز دارد.
و گويند كه خشوع در دل و روح است، و خضوع در اعضا و جوارح، و مؤيّد آنست آنچه بعضى نقل كردهاند كه حضرت عزّت- جلّ شأنه- به بعضى انبيا وحى
[١] سوره مؤمنون: ٢٣- آيه ٢.