منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ٣٨٨ - توضيح تفسير مفردات دعاهاى مذكور
«و ازلقنى بقدرتك عن الطّريق الاعوج»
ازلقنى- به زاء نقطهدار و قاف- به معنى بعد و دورى است، اى ابعدنى، يعنى دور دار مرا به قدرت خود از طريق كج و راه معوج.
«و طل علىّ برضوانك»
طل- به ضمّ طاء بىنقطه- يعنى: تفضّل كن و منّت نه بر من به رضوان خود.
«و اشدد بالاقالة ازرى»
ازر- به فتح همزه و سكون زاء بىنقطه به معنى قوّت و توانائى است.
«كربت معادن حديد الدّنيا»
كربت- به راء بىنقطه و به باء به يك نقطه- در وزن و در معنى مثل حفرت است كه به معنى كندن است.
«باشفار عينى»
اشفار جمع شفر است- به ضمّ شين نقطهدار و سكون فا- طرف جفن كه عبارت از كنار پلك چشم است كه مو بر آنجا مىرويد. و معنى اين فقره آنكه: كندم معادن آهن دنيا را به كناره مژگان چشم خود.
«و استظلّ بفيئك»
أى التجئ اليك، يعنى: التجا به تو مىبرم[١]. و اين عبارت كنايه مشهورى است كه در عرف نيز مىگويند: پناه به سايه تو مىبرم.
«و الحاحا»
به دو حاء بىنقطه از براى مبالغه در طلب است. و
«الحافا»
به حاء بىنقطه و فاء به معنى الحاح است.
«و تضرّعا و تملّقا»
تضرّع: تذلّل و زاريست. و تملّق را گاه هست كه اطلاق مىكنند بر محبّت و تلطّف و خضوعى كه در اظهار آن زبان با دل مطابق باشد و در اينجا مراد اينست، و گاه هست كه اطلاق مىنمايند بر اظهار محبّت و لطفى كه زبان با جنان موافق نباشد يعنى محبّت زبانى باشد نه جنانى چنانچه عادت اكثر ابناء اين زمان است، عصمنا اللَّه ايّانا و ايّاكم منه.
[١] استظلّ فعل ماضى است به معنى التجأ اليك يعنى به تو پناه برده است. و مترجم آن را فعل مضارع خوانده و ترجمه نموده است، لذا، اعراب آن را اعراب مضارع گذارديم.