منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح - شیخ بهایی - الصفحة ١٩٣ - بحث در توجيه استغفار معصوم
كس نداند كه در آن سينه چه اسرار بود قاضى گويد: خداى خبر دهد اصمعى را كه درين مقام، سلوك طريق ادب نموده و در مقام تعظيم و بزرگ داشتن دلى شده است كه حضرت عزّت- جلّ ذكره- آن را موضع وحى و منزل تنزيل خود ساخته. و بدرستى كه دريافت اين معنى را مرتبهايست كه راه رسيدن به آن بر ارباب بيان و اصحاب قال مسدود است، و طريق وصول به آن بر اهل حقيقت و ارباب حال، مفتوح، و توضيح دادن و به عبارت در آوردن آن نيست مگر حق مشايخ صوفيّه كه راز داران انجمن قرب، و آشنايان اسرار حقّاند، و ما نيز به نورى كه از مشكات هدايت ايشان مقتبس است به راه در آمده مىگوئيم كه:
چون دل مبارك آن سرور كه مستغرق درياى عرفان بوده، در صفا و ضيا بر جميع دلها زيادتى داشته است، و آن حضرت با آن حال تعيين شده بود كه قرار شرع و حكمت، و بناى دين و سنّت را تجديد دهد بر وجهى كه متضمّن سهولت و آسانى باشد نه عسرت و اشكال، ناچار بود او را كه از مرتبه قرب و اتّصال، به جانب بعض رخصتهاى الهى نزول نموده به بعض حظوظ نفسانى التفات نمايد با آنچه از جانب خدا در معرض امتحان به آن در آمده بود و مكلّف به آن شده از احكامى كه لازم بشريّت است.
پس هر گاه مرتكب چيزى از آن مىشدند غبارى بر آينه دل ايشان مىنشست، و به واسطه نهايت صفا و نورانيّتى كه داشت از آن متأثّر مىشد، زيرا كه هر چند رقّت و صفاى اشيا بيشتر است تأثير كدورات در آن زودتر ظاهر مىشود؛ و آن حضرت ٦ هر گاه احساس به چيزى از آن مىكردند آن را بر نفس خود گناهى بزرگ مىشمردند و در مقام استغفار و طلب آمرزش از آن در مىآمدند. تا اينجا بود خلاصه كلام قاضى بيضاوى در كتاب «مصابيح».
و زبدة العارفين شيخ جمال الدّين عبد الرّزاق كاشى را درين مقام كلاميست به غايت لطيف كه به واسطه خوف به طول انجاميدن كلام در مقام ذكر آن نشد