مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام ت تنبیه الخواطر - ورام بن ابی فراس - الصفحة ٣٠٨ - نكوهش حرص، طمع و ستايش قناعت و قطع اميد از مال مردم
آن تو باشد، جز به مقدار قوت مال تو نيست، و من به مقدار قوت به تو دادهام در صورتى كه حسابش را به عهده ديگران نهادهام پس من به تو احسان كردهام.
ابن مسعود گويد: هر گاه كسى از شما در پى حاجتى بود، اندك اندك آن را بطلبد، تا كسى نيايد و بگويد: همى تو و تو! تا كمر او را بشكند، زيرا آنچه نصيب او است و يا آنچه روزى شده است به او مىرسد.
يكى از بنى اميه به ابو حازم نوشت كه نيازمنديهاى خود را به او بنويسد، ابو حازم در جواب نوشت: نيازمنديهايم را به مولايم نوشتم و او به من آنچه را مرحمت كرد پذيرفتم و آنچه را كه نداد، قناعت ورزيدم.
يكى از دانايان مىگويد: به نظر من غم حسود از همه كس درازمدتتر است، و شخص قناعت پيشه از همه كس زندگى گواراتر و خوشترى دارد، و حريص آنگاه كه سفره طمع خود را بگسترد از همه كس در برابر اذيت و آزار مقاومتر است، و از همه كس زندگى آن كسى راحتتر است كه دنيا را ترك گفته باشد، و از تمام مردم، آن عالمى پشيمانتر است كه در وظيفه خود كوتاهى كرده باشد.
مرد عربى برادر خود را به خاطر حرص و آزش سرزنش مىكرد و مىگفت:
برادر! تو هم طالبى و هم مطلوب؛ چيزى در پى تو است كه از دست آن خلاصى ندارى، و تو در پى چيزى هستى كه به قدر كفايت به تو مىرسد و هر چه از نظر تو پنهان بود، بر تو روشن شده است، و تو در آن حال نبودى، كه اكنون رسيدهاى! برادر، تو گويا هيچ آدم حريصى را نديدهاى كه محروم بوده، و پارسايى را نديدهاى كه روزى خوار است! يكى از شعرا مىگويد:
تو را مىبينم كه مال فراوانت باعث شده است تا بيشتر حريص دنيا باشى كه گويا تو هرگز نمىميرى.
پس آيا تو پايانى دارى كه روزى به آنجا رسيدى بگويى مرا بس است، من به اين مقدار بسندهام (١٣). يكى از بزرگان گويد: آوردهاند كه