إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٠٤ - باب نهم در فلسفهى مرض
|
قالت غبار قد علاك |
فقلت ذا غير الغبار (٦) |
|
|
هذا الذى نقل الملوك |
الى القبور من الديار (٧) |
|
١- همانا نوشته مرگ را مىبينم كه بر فراز سرت فرود آمده.
٢- و نيز ترا مىبينم كه هميشه و هر روز بواسطه علتها و دردها سقوط ميكنى.
٣- و بدان كه پيرى و علل فراوان از نشانههاى مرگ ميباشد.
٤- براى خويشتن كارى كن اى فريب خورده در هنگام عمل.
٥- روزى دخترك كوچكى را ديدم موهاى سفيدم را با دستمالى پوشيدم.
٦- بمن گفت غبار است كه بر چهرهات نشسته گفتم اين سواى غبار است.
٧- اين همانست كه پادشاهان را بسوى گورستانها از شهر و ديارشان انتقال ميدهد.
باب نهم در فلسفهى مرض
پيغمبر اكرم ٦ روزى باصحاب و همراهانش فرمود: كدام يك از شما سلامتى را دوست دارد و مايل است كه مريض نشود عرض كردند تمام ما يا رسول اللَّه چنين هستيم سپس فرمود: آيا مايليد مانند الاغى گمشده باشيد؟ آيا شما دوست نداريد از آنان باشيد كه مرضشان كفاره گناهشان باشد؟ سوگند بپروردگارى كه جانم در دست قدرت