إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٧٥ - باب چهل و هشتم در ستايش فقر و سرانجام كار
و چنين بود پيغمبر ما حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و اله او از دنيا رفت ولى دو تا خشت درين دنيا براى خودش روى هم نگذاشت و روزى حضرت مردى از اصحابش را ديد كه خانه ميسازد با گچ و آجر فرمود كار از اين زودتر ميگذرد (يعنى مرگ از ساختن اين خانه زودتر ميرسد) و اما شرح حال و زندگى ابراهيم پدر پيامبران لباسش پشم و خوراكش نان جوين بود.
و اما داستان و قصهى يحيى فرزند زكريا، لباسش ليف خرما، خوراكش برگ درختان بود و اما حضرت سليمان با آن زمامدارى و كشور دارى لباس موئى ميپوشيد و چون تاريكى شب فرا ميرسيد دستهايش وابگردنش مىبست تا صبح سرگرم نماز و گريه بود و خرج خانه او از فروش زنبيلها كه ميبافت تامين ميشد.
و همانا سليمان از خدا سلطنت خواست تا نيرومند شود و بر سلاطين كافر مسلط و پيروز شود و گفته شده كه از خدا قناعت خواست.
و اما سيد بشر حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و اله غذا و لباسش را فهميدى و گفته شده كه آن حضرت گرسنه شد سنگ بر شكم بست بعد فرمود چه بسا افراد كه نفس خود را گرامى داشتند همان احترام نفس را پست و خوار كرد و چه بسا اشخاصى كه نفس خويش را توهين كردند و آن توهين باعث احترام نفس شد آگاه باش چقدر گرسنهى برهنه در دنيا در آخرت سير و در ناز و نعمت قرار گرفتند آگاه باش چقدر كسانى كه در دنيا غرق در نعمت و خوشگذرانى بودند ولى مطابق آنچه كه