إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٣٤ - باب سيزدهم سبقت در عمل
زمين بجنبش در آيد و فراموش كند زن شيرده از بچهاى كه شير مىدهد و هر باردارى بارش را بزمين گذارد و مردم هلاك مىشوند و مردمان روى يك ديگر بيفتند بطورى كه گويا مستانند در صورتى كه مست نيستند و لكن از بزرگى ترس و بيم آن روز است و از ترس ريشهاى جوانان سفيد شود و شياطين باطراف زمين از ترس پرواز مىكنند و اگر اين نبود كه خداى تعالى روحهاى مردم را در جسدها نگاه مىدارد از ترس اين نفخه از بدنها خارج مىشد و بهمان حالت درنگ مىكردند كه خدا ميخواهد.
بعد امر مىكند خدا باسرافيل كه بدمد در صور نفخهاى كه غش مىكنند از بيمش پس صدائى بيرون آيد از آن سرى كه بطرف زمين است پس بجا نماند در زمين جن و انسى و شيطانى و نه هم جز ايشان از صاحبان روح مگر اينكه غش كنند و بميرند و بيرون آيد صدائى از آن طرفى كه بسوى آسمانست پس بجا نماند در آسمانها صاحب روحى مگر اينكه بميرد خداى تعالى فرموده: مگر آن كس را كه خدا بخواهد و آن كس جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل، پس ايشانند كسانى كه خدا خواسته بجا مانند.
پس خدا ميفرمايد: اى فرشته مرگ چه كسانى از آفريدگان من بجا ماندهاند فرشته مرگ عرض كند پروردگارا تو زندهاى هستى كه هيچ گاه نمىميرى جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل بجا ماندهاند و منهم زندهام سپس خدا فرمان ميدهد بقبض روحشان او قبض مىكند روحهايشان را بعد خدا مىفرمايد اى فرشته مرگ چه كسى باقى مانده پس ملك موت گويد بنده ضعيف تهى دست تو فرشته مرگ