إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٥٤ - باب چهاردهم - مؤمن هنگام مردن
بعد ميگويد بآن خدائى كه جان من در دست قدرت اوست اگر جاى او را به بينند و كلامش را بشنوند از مردهى خويش فراموش كنند و بر خويشتن اشك بريزند تا اينكه ميت را در تابوت بگذارند و بطرف گورستان بروند روحش بر فراز نعش بپرواز درآيد و فرياد ميكند اى خاندان و فرزندان من دنيا شما را مانند من بازى ندهد ثروتى را كه گرد آوردم از حلال و حرام پشت سر گذاشتم براى شما، بر شما گوارا ولى وزر و بالش بگردن من ماند بترسيد از آنچه كه من گرفتار شدم و چه نيكو سروده گويندهى شعر:
|
«لقد لهوت و جدّ الموت في طلبي |
و ان للموت لى شغلا عن اللعب» (١) |
|
|
«لو شمرت فكرتى فيما خلقت له |
ما اشتد حرصى على الدنيا و لا طلبى» (٢) |
|
١- سرگرم بازى بودم ولى مرگ در پى من سعى و كوشش كرد و همانا مرگ مرا از بازى باز داشت.
٢- اگر فكر من مىپرسيد كه براى چه آفريده شدم حرص من بر دنيا در طلب مال سخت نميشد.
ديگرى گفته
|
«أبقيت مالك ميراثا لوارثه |
فليت شعرى ما أبقى لك المال» (١) |
|
|
«القوم بعدك في حال يسرهم |
فكيف بعد هم حالت بك الحال» (٢) |
|