إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٣٨٣ - باب چهل و نهم - ستايش ادب
متوجه چپ و راست باشى و بمن توجه نداشته باشى در صورتى كه اگر بندهاى مانند خودت با تو سخن گويد كاملا متوجه بسوى او باشى و اگر با ديگرى سخن گوئى با كمال ادب توجه باو ميكنى پس بد بنده ايست بندهاى كه چنين باشد.
و روايت شده كه نبى اكرم بسوى گوسفندانش رفت شبانش را برهنه ديد شبان تا ديد كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و اله مىآيد لباسهايش را پوشيد حضرت فرمود برو كه ما را نيازى به شبانى تو نيست شبان عرضكرد براى چى؟ حضرت فرمود ما خاندان كسى را كه ادب نداشته باشد استخدام نمىكنيم آيا در خلوت از خدا شرم نميكنى پيغمبر اين كار را انجام داد بواسطهى اينكه شبان نسبت بخدا ادب روا نداشته بود.
و روايت شده است آن حضرت را پسرى نابالغ سلام كرد و بروى حضرت تبسم كرد، حضرت بآن پسر بچه فرمود مرا دوست دارى؟ عرضكرد آرى بخدا سوگند اى رسول خدا حضرت فرمود مانند چشمانت مرا دوست دارى عرضكرد بيشتر، فرمود مانند پدرت عرض كرد بيشتر! حضرت فرمود باندازهى مادرت مرا دوست دارى عرض كرد بيشتر، فرمود بقدر خودت عرضكرد بخدا اى رسول خدا بيشتر فرمود بقدر خدا مرا دوست دارى عرضكرد اللَّه اللَّه اللَّه اى رسول خدا نه اين مقام براى تو نيست و نه براى هيچ كس من ترا براى خدا دوست دارم حضرت توجهى بهمراهان خود كرد و فرمود اين طور خدا را دوست بداريد بواسطهى احسان و نعمتهائى كه بر شما ارزانى داشته و مرا هم بواسطه دوستى خدا دوست بداريد. پيغمبر از ادب و معرفت او