إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٦٨ - باب شانزدهم - نشانههاى قيامت
و روايت شده كه چون عمر بن هبيرة از طرف هشام بن عبد الملك آستاندار عراق شد شعبى و حسن بصرى را احضار كرد بآن دو گفت كه هشام بن عبد الملك پيش از آنكه مرا آستاندار عراق قرار دهد از من عهد و پيمان گرفته و نامهى او هم مرتب مىرسد كه اگر مردم عراق نافرمانى كنند حقوقشان از بيت المال مسلمانان قطع و گردنهايشان را بزنم و اموالشان را غارت كنم راى شما دو نفر در اين باب چيست؟
شعبى كه با او سازش كرد و گفتهاى دو پهلو گفت ولى حسن بصرى گفت اى عمر همانا من ترا مانع مىشوم كه متعرض خشم خدا نشوى بواسطهى خشنودى هشام و دانسته باش كه خدا ميتواند ترا از شر هشام نگهدارد ولى هشام نميتواند ترا از خشم خدا و مردم روى زمين نگهدارد: آيا خدا كتابى براى تو نفرستاده كه عمل بآن كنى، دادگرى احسان بمردم نمائى و كتابى بتو رسيده از پيغمبرت رسول خدا و نيز نامهاى هم از هشام بتو رسيده بخلاف نامهى رسول خدا آيا بنامهى هشام عمل ميكنى و كتاب خدا و سنت پيغمبر خدا را واميگذارى؟
و اين كار همانا جنگى بزرگ با خدا و زيانكارى است آشكار.
اى عمر بپرهيز از خدا و بترس زيرا ممكن است فرشتهاى از آسمان فرود آيد و ترا از اين مقام بلند و تخت رياست و اين كاخ پهناور بخانه تنگ قبر بكشاند بعد عاملى بر گشادى قبر جز كردار نيك ندارى اگر كردارت خوب باشد، بوحشت نيندازد ترا در قبر مگر كردار زشتت دانسته باش كه اگر خدا را يارى كنى خدا هم ترا يارى كند و ترا ثابت قدم و پا بر جا نگهدارد زيرا كه خدا تعهد فرموده عزت دهد كسى كه او را عزيز بشمارد و يارى كند هر كسى كه او را يارى نمايد.