إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٥٧ - باب چهاردهم - مؤمن هنگام مردن
من در آن گرفتار شدم همانا شكايت ميكنم از دنيائى كه فريب داد مرا بطورى كه بآن اطمينان پيدا كردم بعد مرا خوار كرد.
و شكايت مىكنم دوستانى را كه با ميل بآنان داشتم از من دورى جستند و مرا خوار كردند و شكايت ميكنم فرزندانى را كه بر خودم مقدم ميداشتم مرا تسليم مرگ و قبر كردند و شكايت ميكنم به شما مالى را كه در جمع آوريش در صحرا و دريا زحمتها كشيدم و رنجها بردم پس نصيب دشمنانم شد، وزر و بال آن مال نصيب من و فايدهاش نصيب ديگران شد.
و شكايت ميكنم بشما از خانهى تنهائى و تاريك قبر و از پرسش نكير و منكر كه از كوچك و بزرگ گناهانم مىپرسند زينهار بترسيد از آنچه كه بر من وارد شد اى واى از بلاى طولانى و بزرگى رنج و مشقت من كه نه مرا دوستى و نه پارتى باشد.
و چنين بود رسول خدا كه هر گاه داخل گورستان مىشد مىفرمود درود بر شما اى بدنهاى متلاشى و استخوانهاى پوسيدهاى كه از دنيا با حسرت و اندوه بيرون شدند و در گرو كردار خود ميباشند.
«اللهم ادخل عليهم روحا منك و منا يا أرحم الراحمين»
[١] و عبد اللَّه جرهمى كه از پيرمردان است گفت كه روزى جنازهاى را تشييع ميكردم ناگهان مرا گريه گرفت در همان حال اين شعر را سرودم و گفتم:
|
«يا قلب انك في الدنيا لمغرور |
فاذكر و هل ينفعن اليوم تذكير» (١) |
|
[١] بار پروردگارا روح و بشارتى از طرف خود و ما بر آنان وارد كن.