إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٤٧٣ - باب پنجاه و چهارم پرسشهاى پيغمبر
هر كس رضاى مرا بدست آورد او را ملازم سه خصلت گردانم معرفتى كه با آن نادانى آميخته نباشد، ذكرى كه با آن فراموشى آميخته نباشد، دوستى كه با آن دوستى محبت آفريدگانم را اختيار نكند، پس هر گاه مرا دوستى كه با آن دوستى محبت آفريدگانم را اختيار نكند، پس هر گاه مرا دوست دارد منهم او را دوست دارم و چشم دلش را بجلال و بزرگيم باز كنم آفريدگان خاصّم را از او پوشيده ندارم.
و در تاريكى شب و روشنائى روز با او سخن گويم بطورى كه سخن گفتن او با آفريدگانم قطع شود و با آنان همنشينى نكند و سخنان خود و فرشتگانم را بشنود و او را برازهائى كه از مردم پنهان داشتم آگاه كنم و لباس شرم بر اندامش بپوشانم تا اينكه تمام مردم از او شرم كنند و بر زمين راه رود و آمرزيده باشد و دل او را شنوا و بينا قرار دهم و چيزى بر او پوشيده نماند از بهشت و دوزخ.
و او را از آنچه كه بر مردم ميگذرد روز قيامت از هول و شدت عذاب آگاه كنم و او را بر حساب بينوايان و ثروتمندان و دانايان و نادانان با خبر كنم و گور او را روشن كنم تا اينكه نكير و منكر بروى فرود آيند و از او پرسش كنند او غصهى مرگ و تاريكى قبر و لحد و بيم روز قيامت را نه بيند تا اينكه برايش ميزان را نصب كنم و نامه عملش را بگشايم نامهى او را بدست راستش بگذارم نوشتهاش را بخواند بعد بين خود و او ترجمهكنندهاى قرار ندهم بيواسطه با او سخن گويم.
پس اينها كه گفته شد نشانههاى دوستان است.
يا احمد همت خود را يكى قرار ده و يك زبان داشته باش بدن