إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٧٢ - باب پنجم ترك دنيا
|
فلما بلغت النجم عزا و رفعة |
فصارت رقاب الخلق لى رقا (٥) |
|
|
رمانى الردى رميا فأخمد جمرتى |
فها انا ذا في حفرتى مفردا ملقى (٦) |
|
|
فأفسدت دنيائى و دينى جهالة |
فمن ذا الذي منى بمصرعه اشقى (٧) |
|
١- از سراى دنيا توشه بر گير زيرا كه باقى نمىمانى و خوشىهايش چون كه زياد شد بگير ولى واگذار لغزش را.
٢- و از روزگار ايمن مباش همانا من خويش را ايمن دانستم كه نه حق مرا مراعات كرد و نه دوستى براى من باقى گذارد.
٣- بزرگان پادشاهان را كشته كسى را باقى نگذارده و مهلت و فرصت نداده بنا بر گمان آفريدگان را.
٤- و خالى كرده است دار الملك را از بلندپايگان و دور افكنده آنان را و آبرويشان را برده.
٥- چون ستاره اقبال من باوج عزت رسيد و تمام مردم را بنده خالص من قرار داد.
٦- دور افكنده مرا و چراغ مرا خاموش كرد اكنون در گودالى تنها افتادهام.
٧- نادانى دين و دنيا مرا فاسد كرد پس از من بدبختتر كيست در دنيا.
و گروهى از بزرگان گفتهاند اى انسان خويشتن را بزرگ مشمار زيرا كسى كه آفريدهشده از خاك و بخاك برميگردد بزرگ