إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٨ - باب پنجم ترك دنيا
روزگار ايمن خواهم بود.
٢- و گاهى مرد جوان شب را بصبح بياورد در حال سرور و ايمنى و بخشيدهشدهى از دنيا ناگاه گرفتارش ميكند.
سعد وقاص گفت حاجت تنها خودت را بخواه در پاسخ گفت دست امير در بخشش از زبان من بازتر است پس همراهان او را با او عطا كرد و بخشش نمود خرقه گفت از تو سپاسگزارى مىكنم خداى ترا نيازمند نكند بعد از بىنيازى و ترا بندهى ديگران قرار ندهد.
و خدا پاداش اين كار نيك تو را بجايش عنايت فرمايد و تو را نيازمند مردمان پست قرار ندهد و ترا از نعمتهاى خويش خالى نگرداند مگر اينكه وسيله برگشت آن نعمت را فراهم كند سعد دستور داد نامه خرقه را در دفتر عطايا و بخششهاى دولتى بنويسند پس چون خرقه از كاخ زمامدار بيرون آمد زنان از او پرسيدند امير با تو چه كرد گفت امير ضمانت بودجه زندگى مرا كرد و مرا گرامى داشت جز اين نيست بزرگان بزرگان را گرامى دارند.
چه خوب سروده آن كس كه اين شعر را گفته
|
و ما الدهر و الايام الا كما ترى |
رزية مال او فراق حبيب (١) |
|
|
و انّ امرء قد جرّب الدهر لم يخف |
تقلب يوميه لغير اريب (٢) |
|
و ديگرى گفته است:
|
هو الموت لا ينجى من الموت و الذى |
احاذر بعد الموت أدهى و افظع (٣) |
|
١- روزگار شب و روز نيست جز آن چه كه مىبينى يا مصيبت