إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٦٩ - باب سى و يكم - حزن و اندوه
باب سى و يكم- حزن و اندوه
خداوند در ستايش حضرت يعقوب ميفرمايد: «وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ»[١] و ديدگانش از غصه سفيد شد و او اندوهگين بود و نبود اندوه او مگر عبادت خداى تعالى نه بيتابى و روايت شده كه پيغمبر هميشه در فكر و انديشه بود و اندوهگين و همانا حزن و اندوه از صفات مردمان شايسته است و خدا دلهاى اندوهگين را دوست دارد.
و هر گاه خدا دلى را دوست داشته باشد پردهاى از حزن آن دل را فرا گيرد و اندوه جانگيرد مگر در دل سالم و هر دلى كه در آن اندوه راه نيابد ويرانست و اگر در ميان امتى يك دل غمگينى باشد خدا تمام را بواسطهى او ببخشد و بر آنان رحم كند.
(مصنف اين كتاب ميگويد): جاى شگفت نيست كه انسان افسرده خاطر و غمگين نباشد بلكه شگفت در اينجاست كه دلى خالى از غم باشد چرا چنين باشد در صورتى كه او صبح و شام ميكند و در آستانهى سفرى طولانى قرار دارد كه اولين منزلش مرگ است و محل ورودش قبر است و بازگشت او قيامت است و در پيشگاه خداى تعالى مىايستد و گواه كردارش اعضاء و جوارحش باشند و رازهاى نهانش آشكار شود و جاسوسهايش اسرار درونش باشد.
[١] يوسف ٨٤.