إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٦٣ - باب پنجم ترك دنيا
كه يقين بروزى دارد چگونه افسرده خاطر است؟ عجبا از آن كس كه يقين به جهنم دارد چطور گناه ميكند؟ حسرتا بر آنكه دنيا را شناخته و دگرگونى آن را باهلش دانسته چگونه اطمينان بدنيا دارد؟ و نيز رسول خدا فرموده: هر گاه خدا بندهاى را دوست دارد گرفتارش ميكند و هر گاه دوستى از حد بگذرد براى او چيزى از ثروت و فرزند باقى نميگذارد و همانا خداى تعالى بنده مؤمنش را دلجوئى ميدهد كه مال و جان و فرزندانش را گرفتار مصيبت و ناراحتى كند آنچنان كه مادرش فرزندش را به شير پستانش دلجوئى ميكند و همانا جلوگيرى ميكند بنده مؤمنش را از دنيا آنچنان كه دكتر مريض را از خوردن غذا منع ميكند.
و حضرت امير المؤمنين ٧ ميفرمود: بار پروردگارا! دنيا را از ياد من ببر بواسطهى دشمنى كه به آن دارم زيرا كه نيكيش اندك است و شرش بسيار و صفا و جلايش تيره و تازههاى آن كهنه مىشود و آنچه كه در دنيا از دست رفت برنميگردد و آنچه از دنيا برسد فتنه است مگر آن كس را كه تو عصمت عطا كنى و شامل رحمت خود گردانى پس مرا از آنان كه بدنيا خوشنود شدهاند و اطمينان باو پيدا كردهاند قرار مده زيرا هر كس بدنيا اطمينان پيدا كند خائن است و آنكه اعتماد بدنيا داشته باشد فريب خورده.
چه نيكو سروده آنكه دنيا را تعريف ميكند
|
رب ريح لأناس عصفت |
ثم ما ان لبثت ان سكنت (١) |
|
|
و كذاك الدهر في اطواره |
قدم زلت و اخرى ثبتت (٢) |
|