إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٥٦ - باب چهاردهم - مؤمن هنگام مردن
لب پرخنده دارد ولى مرگ او را طلب ميكند و آرزومند دنيا كه نميداند كى مرگش ميرسد و گرياند مرا دورى دوستان و بيم روز قيامت و ايستادن در پيشگاه پروردگار نميدانم كه بر من خشمگين است يا از من خوشنود است.
بدانيد اى بندگان، خدا شما را بيامرزد كه همانا سالم انتظار بيمارى را دارد كه او را پست ميكند و انتظار مرگى را دارد كه به بلا نزديكش ميكند و گويا در دنيا ساكن نمىباشد و ميلى هم بآن ندارد مرگ بر او فرود آيد و شب را به بامداد رساند در ميان خاندان و فرزندانش در حالتى كه كلامى را نمىفهمد و جواب سلامى را هم نميدهد.
صورتش زرد و چشمش باز و سينهاش تنگى كند و آب دهنش خشك شود بندهاى اعضايش بحركت در آيد احشاء و امعايش زير و رو شود و دوستانش را در اطرافش به بيند ولى نشناسد و سخنان آنان را بشنود ولى جواب ندهد صدايش كنند جواب ندهد كاخها را پشت سر اندازد خانهها از او خالى ماند و برگردن مردان حمل شود او را با شتاب بسوى گورستان و سراى حسرت و اندوه و خانهى تنهائى و غربت و وحشت برند بعد دارائيش را پخش كنند و خانههايش را ساكن شوند و همسرانش را ازدواج كنند حاصل مطلب كه او در قبر باشد.
پس خداى رحمت كند كسى كه غصهى خويش را يكى قرار دهد و روزيش را بخورد و كردارش را نيكو نمايد و آرزويش را كوتاه كند و روايت شده كه هر گاه دشمن خدا را بسوى قبرش ببرند فرياد كند به تشييعكنندگان كه اى برادران بترسيد از آنچه كه