إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٥٨ - باب چهاردهم - مؤمن هنگام مردن
|
«فبينما المرء في الاحياء مغتبطا |
اذ صار في الرمس تعفوه الاعاصير» (٢) |
|
|
«يبكى الغريب عليه ليس يعرفه |
و ذو قرابته في الحى مسرور» (٣) |
|
|
«فاسترزق اللَّه خيرا و ارضين به |
فبينما العسر اذ دارت مياسير» (٤) |
|
١- اى قلب تو همانا در دنيا مغرور و فريب خوردهاى همين روز را براى خود بياد آور آيا يادآورى فايده دارد.
٢- درين ميان كه مرد در اجتماع زندگان بر او رشك ميبرند ناگاه در قبر ميرود و گردبادها بر آن قبر مىوزد.
٣- اشك ميريزد بر او غريبى كه نشناسد او را ولى خويشاوندانش در ميان زندگان شادمانند.
٤- از خدا طلب روزى كن و رضا باش بآن كه پس از سختى آسانيست.
مردى از همراهان جنازه گفت ميدانى اين شعر از كيست گفتم نه بخدا نميدانم گفت صاحب همين جنازه اين شعر را سروده و گفته است كه تو غريبى و گريه ميكنى برو ناشناس و خاندانش شاد- مانند بترك او آنان را.
پس أبو العتاهيه اين شعر را سروده
|
«ارى الدنيا تجهز بانطلاق |
مشمرة على قدم و ساق» (١) |
|
|
«فلا الدنيا بباقية لحى |
و لا حى على الدنيا بباق» (٢) |
|
١- مى بينم دنيا كه آمادهى رفتن است و با سرعت قدم برميدارد