جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٢ - غزل ٥٢٣ اى باد! نسيم يار دارى
اين غزل، خوب شاهد است بر اينكه خواجه را در گذشته ايّام، تجلّيات از حضرت دوست نصيب گشته، سپس از آن محروم گرديده، با اين بيانات اشاره به مشاهدات خود كرده وبخواهد بگويد: جمالى كه من ديدهام مافوق آنچه راست كه در مظاهر مى بينم، بلكه جلوه همه كثرات ومظاهر از او وبه اوست. در ضمن اظهار اشتياق به ديدار دوباره دوست نموده ومى گويد:
|
اى باد! نسيمِ يار دارى |
زآن نفحه مشكبار دارى |
|
|
زنهار! مكن دراز دستى |
با طُرّه او چه كار دارى؟ |
|
اى باد! اگرت نسيمى وعطرى است، از تو نيست، از يار من است. مبادا به خود ببالى وبر آن فخر كنى! ومبادا بيش از آنچه تو را داده اند از طُرّه وگيسوان پيچيده به عطر او طلب نمايى! كنايه از اينكه: هر مظهرى از اسماء وصفات او نصيبى است مُعيَّن، نبايد بيش از آن را تمنّا داشته باشد؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»[١]: (وهيچ چيزى نيست مگر اينكه گنجينه هايش نزد ماست وما جز به اندازه معين آن را [به عالَم خلق] فرونمى فرستيم.).
ويا بخواهد بگويد: اى باد ونفحات جانان! كار شما آوردن نسيمها ونفحات.
[١] - حجر: ٢١.