جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠ - غزل ٤٨٣ منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
|
نيست در دايره، يك نقطه خلاف ازكم وبيش |
كه من اين مسئله، بى چون وچرا مى بينم[١] |
|
ونيز در جايى مى گويد:
|
منم كه ديده به ديدارِ دوست كردم باز |
چه شكر گويمت اى كار ساز بنده نواز! |
|
|
نيازمند بلاگو: رُخ از غبار مشوى |
كه كيمياى مراد است، خاكِ كوى نياز |
|
|
طهارت ار نه به خون جگر كند عاشق |
به قولِ مفتىِ عشقش، درست نيست نماز[٢] |
|
|
وفا كنيم وملامت كشيم وخوش باشيم |
كه در طريقت ما، كافرى است رنجيدن |
|
آرى، عاشق عارفى كه در عالم ظهورى جز براى محبوب حقيقى خود نمى نگرد وبه توحيد فعلى وصفتى واسمى نايل گشته، كجا ممكن است به عهد عبوديّت ازلى پايدار نباشد وملامت ملامت كنندگانش را نكشد وبا اين همه خوش نباشد. بندگى واقعى ووفاى به عهد عبوديّت اقتضايش اين است كه عاشقانش سر در مقابل خواستههاى او فرود آورند. خواجه هم مى گويد:
|
وفا كنيم وملامت كشيم وخوش باشيم |
كه در طريقت ما، كافرى است رنجيدن |
|
ونيز در جايى مى گويد:
|
گر رنج پيشت آيد وگر راحت اى حكيم! |
نسبت مكن به غير، كه اينها خدا كند |
|
|
حقّا كه در زمان برسد، مژده امان |
گر سالكى، به عهد امانت وفا كند[٣] |
|
ونيز مى گويد:
|
هواخواه توام جانا! ومى دانم كه مى دانى |
كه هم ناديده مى دانى وهم ننوشته مى خوانى |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٨، ص ٣٠٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١١، ص ٢٤١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٨، ص ١٨٨.