جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٨ - غزل ٤٩٢ اى پيك راستان! خبر سرو ما بگو
كه:
٣٣٤٨
«وَبَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ.»
[١]: (ومخلوقات را در راه محبّتش برانگيخت.)، منع نكند. اگر واقعاً به حرف خود عقيدهمند است، در حضور شيخ ما بگويد، تا شايد با تنبّهات او، دست از نهى كردن ما از خرابات بردارد وهمچون ما گرفتار عشق حضرت دوست گردد.
وممكن است مرادش از «خرابات»، اهل خرابات باشد، لذا مى گويد:
|
جان پرور است قصّه ارباب معرفت |
رمزى برو بپرس وحديثى بيا بگو |
|
اى پيك راستان! به زاهد بگو: اهل دل وكمال وجودشان وگفتارشان، جان تازه اى به طالبين حضرت دوست مى دهد؛ كه:
٣٣٢١
«لِقآءِ أهْلِ المَعْرِفَةِ عِمارَةُ القُلُوبِ وَمُسْتَفادُ الحِكْمَةِ.»
[٢]: (ملاقات وديدار اهل معرفت، آبادانى دلها وبهره گيرى از حكمت مى باشد.)، رمزى برو بپرس تا از حقيقت عالَمت خبر دهند ومطلب تازه اى بر تو آشكار شود، سپس بيا وآن سخن براى ما بگو؛ كه:
٣٣٢٢
«رَغْبَةُ العاقِلِ فِى الحِكْمَةِ، وَهِمَّةُ الجاهِلِ فِى الحَماقَةِ.»
[٣]: (رغبت وگرايش عاقل به حكمت است، وهمّت جاهل در نادانى وكودنى.) ونيز:
٣٣٢٣
«غَنيمَةُ الأكْياسِ مُدارَسَةُ الحِكْمَةِ.»
[٤]: (حكمت آموزى، غنيمت زيركان مى باشد.) وهمچنين:
٣٣٢٤
«مَنْ كَشَفَ مَقالاتِ الحُكَمآءِ، إنْتَفَعَ بِحَقآئِقِها.»
[٥]: (هركس از سخنان حكيمان وفرزانگان پرده بردارى كند، از حقايق سخنانشان بهره مى برد.) ونيز:
٣٣٢٥
«مُجالَسَةُ الْحُكَمآءِ حَياةُ العُقُولِ وشِفآءُ النُّفُوسِ.»
[٦]: (نشست وبرخاست با فرزانگان، زندگانى عقلها وبهبودى جانهاست.)
|
هرچند ما بديم، تو ما را بدان مگير |
شاهانه، ماجراىِ گناهِ گدا بگو |
|
[١] - صحيفه سجّاديه، دعاى ١.
[٢] - غرر ودرر موضوعى، باب المعرفة، ص ٢٤٣.
[٣] - غرر ودرر موضوعى، باب الحكمة، ص ٧٨.
[٤] ( ٤، ٥، ٦) غرر ودرر موضوعى، باب الحكمة، ص ٧٩.
[٥] ( ٤، ٥، ٦) غرر ودرر موضوعى، باب الحكمة، ص ٧٩.
[٦] ( ٤، ٥، ٦) غرر ودرر موضوعى، باب الحكمة، ص ٧٩.