جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٣ - غزل ٤٩١ اى آفتاب، آينه دار جمال تو
خواجه در اين غزل همچون غزل گذشته در مقام توصيف حضرت محبوب بوده، در ضمن گله از روزگار هجران، تمنّاى ديدارش را نموده، مىگويد:
|
اى آفتاب، آينه دارِ جمال تو! |
مُشكِ سياه، مجمره گردانِ خال تو |
|
آرى، با آنكه همه مظاهر آينه دار جمال معشوق ونشان دهنده اسماء وصفات اويند، خواجه با ذكر دو مثال اشاره به اين معنى نموده ومى گويد: اى محبوبى كه خورشيد تابان با همه جلال وعظمتى كه دارد وبه عالم نورافشانى كرده وموجودات به نورش نمايان ودر شعاعش پرورش مى يابند، كسب نور از تو مى كند، كه «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[١]: (خدا، نور آسمانها وزمين مى باشد.) ونيز:
٣٥٠٥
«وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى أضآءَ لَهُ كُلُّ شَىْءٍ.»
[٢]: (و [از تو مسئلت دارم] به نور روى واسماء وصفاتت كه هر چيزى بدان روشن ونورانى است.) واى معشوقى كه نمودِ همه موجودات وآنچه از خود نشان مى دهند، به تو وعطر وجودى وملكوتشان برگرفته از اسماء وصفات تو است؛ كه:
٣٣١٠
«وَبِأسْمآئِكَ الَّتى غَلَبَتْ أرْكانَ كُلِّ شَىْءٍ.»
[٣]: (و [از تو مسئلت دارم] به اسمائت كه بر اركان وشراشر وجود هر چيزى چيره گشته.) خلاصه با اين بيان بخواهد بگويد:
|
تو همچو صبحى ومن، شمعِ خلوت سحرم |
تبسّمى كن وجان بين، كه چون همى سپرم |
|
|
بر آستان اميدت، گشادهام دَرِ چشم |
كه يك نظر فكنى، خود فكندى از نظرم |
|
[١] - نور: ٣٥.
[٢] ( ٢، ٣) اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.
[٣] ( ٢، ٣) اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.