جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٨ - غزل ٤٨٧ خوشتر از فكر مى وجام، چه خواهدبودن؟
گردد؛ كه:
٣٢٩١
«يا أباذَرٍّ! ... إحْفَظِ اللَّهَ، تَجِدْهُ أمامَكَ.»
[١]: (اى ابوذر! ... خدا را [در نظر خود] نگاهدار، تا او را در مقابل خود بيابى.) خواجه هم مى گويد: «خوشتر از فكرِ مِى وجام، چه خواهد بودن؟!»
|
پير ميخانه چه خوش گفت، معمّايى دوش |
از خطِ جام، كه فرجام چه خواهد بودن |
|
شب گذشته استاد طريق چه نيكو سخن از هفت شهر عشق[٢]، ويا از مقام احديّت ومقام لا اسمى ولا رسمى ومقام محمّدى ٦ مى گفت وپرده از اين سرّ برمىداشت؛ ولى نمى دانم در نتيجه مرا از راه شهود به اين سرّ آشنا خواهد نمود، يا خير؛ كه:
٤٠٢٨
«وَبِاسْمِكَ الأعْظَمِ الْأعْظَمِ الْأعْظَمِ الأجَلِّ الأكْرَمِ الَّذى خَلَقْتَهُ فَاسْتَقَرِّ فى ظِلِّكَ، فَلايَخْرُجُ مِنْكَ إلى غَيْرِكَ.»
[٣]: (وبه اسم اعظم اعظم اعظم بزرگ بزرگوارت كه آن را آفريدى ودر سايهات قرار گرفت وهرگز از تو به سوى ديگرى خارج نمى شود، [مسئلت دارم].).
آرى، تا كسى در مقام احديّت قرار نگيرد، در ظلّ پروردگار واقع نشده؛ وچون واقع شد، ديگر خود وغيرى نمى بيند (با ديده دل) لذا
«فلا يَخْرُجُ مِنْكَ إلى غَيْرِكَ»
مىفرمايد. بخواهد بگويد:
|
ز دَرْ درآ وشبستانِ ما مُنوَّر كن |
دماغِ مجلس روحانيان، معطّر كن |
|
|
لب پياله ببوس، آنگهى به مستان دِهْ |
بدين لطيفه، دماغِ خِرَد مُعطّر كن |
|
|
حجاب ديده ادراك شد شُعاعِ جمال |
بيا وخرگهِ خورشيد را مُنوّر كن[٤] |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٧٧، ص ٨٩.
[٢] - وآنها عبارتند از« طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت وفقر وفنا.» بيان اين مراحل را محمدبن ابراهيم، عطّار نيشابورى در منطق الطّير خود با اشعار عارفانهاش بيان فرموده.( مطبع منشى مشكور هندوستان از ص ٢٩٣- ٢١٨).
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٧٨.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٤، ص ٣٤٥.