جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨ - غزل ٤٨٥ بفكن بر صف رندان، نظرى بهتر از اين
|
شيوه ناز تو شيرين، خط وخال تو مليح |
چشم وابروى تو زيبا، قد وبالاى تو خوش |
|
|
پيش چشم تو بميرم، كه بدان بيمارى |
مىكند دردِ مرا از رُخ زيباىِ تو خوش |
|
|
در رَهْ عشق، كه از سيل فنا نيست گذار |
مىكنم خاطرِ خود را به تمنّاى تو خوش[١] |
|
|
گر بگويم: كه قدح گير ولبِ ساغر بوس |
بشنواى جان! كه نگويد دگرى بهتر از اين |
|
اى خواجه! ويااى سالك طريق! اين سخن از من بشنو وآويزه گوش خود كن:
همواره به مراقبه وياد دوست باش واو را از ياد مبر، تا از شراب مشاهداتش بهره مند گردى وآب حيات ابدى از لبش برگيرى؛ كه:
٣٢٨٧
«يا أباذَرٍّ! ... إحْفَظِ اللَّهَ يَحْفَظْكَ، إحْفَظِ اللَّهَ تَجِدْهُ أمامَكَ.»
[٢]: (اى ابوذر! ... خدا را [در نظر خود] نگاهدار، تا او تو را نگاه دارد، خدا را حفظ كن، تا او را مقابل خود بيابى.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
رندى آموز وكرم كن، كه نه چندين هنراست |
حَيَوانى كه ننوشد مِىْ وانسان نشود |
|
|
اسم اعظم بكندكار خوداى دل! خوش باش |
كه به تلبيس وحِيَل، ديو سليمان نشود |
|
|
ذرّه را تا نبود همّتِ عالى حافظ! |
طالبِ چشمه خورشيدِ درخشان نشود[٣] |
|
|
كِلْكِ حافظ، شكرينْ شاخِ نبات است، بچين |
كه در اين باغ، نبينى ثمرى بهتر از اين |
|
الحق چنين است وبايد از گفتارش ميوههاى معارف را چيد وراهنماى به حضرت دوست شد. اين شرح كه اقتباس از بيانات استاد مرحوم علّامه طباطبائى (رضوان اللَّه تعالى عليه) است، نمونه اى از ثمرههاى باغ خواجه است.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥٠، ص ٢٦٥.
[٢] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ٨٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٠، ص ١٩٦.