جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤٩
عَنْهُ»[١]: (خداوند از ايشان خشنود است، وآنان از خدا خرسند وراضى هستند.) وهمچنين: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ! ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً»[٢]: (اى نفس مطمئن وروان آسوده! به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى كه هم تو از او خشنودى وهم او از تو خرسند است.) ويا اينكه:
٣٦٠٠
«ألرِّضا ثَمَرةُ اليَقينِ.»
[٣]: (رضا وخشنودى، نتيجه يقين مى باشد.) وهمچنين:
٣٦٠١
«إنَّ أهْنَأَ النّاسِ عَيْشاً مَنْ كانَ بِما قَسَّمَ اللَّهُ لَهُ راضِياً.»
[٤]: (براستى كسى زندگىاش از همه مردم گواراتر است كه به آنچه خداوند براى او قسمت نموده، راضى وخشنود باشد.) ونيز:
٣٦٠٢
«رَأْسُ الطّاعَةِ ألرِّضا.»
[٥]: (بالاترين طاعت وعبادت، خشنودى [از خداوند] مىباشد.)
|
زشوق، سر به در آرند ماهيان از آب |
اگر سفينه حافظ، رسد به دريايى |
|
نه تنها ساحل نشينان، تشنه وعاشق گفتار وكلمات خواجهاند، اگر سفينه گفتارم را به دريا بَرَند، ماهيان نيز ازشوق سر برآرند تا به بيانات عاشقانهام گوش فرا دهند. الحق گفتار او زبان خاص وعام را بسته، وخواندن وتوجّه به معانى اشعار او آنان را در حيرت فرو برده. در مواردى ديگر از ابيات خود تمجيد وتعريف نموده ومى گويد:
|
١- غزل گفتىّ ودُر سفتى، بيا خوش تر بخوان حافظ! |
كه بر نظم تو افشاند، فلك، عقدِ ثريّا را[٦] |
|
|
٢- در آسمان، چه عجب، گر زگفته حافظ |
سَماع زهره، به رقص آورد مسيحا را[٧] |
|
[١] - مائدة: ١١٩.
[٢] - فجر: ٣٠- ٢٧
[٣] ( ٣، ٤) غرر ودرر موضوعى، باب الرضا، ص ١٣٧.
[٤] ( ٣، ٤) غرر ودرر موضوعى، باب الرضا، ص ١٣٧.
[٥] - غرر ودرر موضوعى، باب الرضا، ص ١٣٨.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦، ص ٤٢.
[٧] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢، ص ٤٦.