جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٩ - غزل ٥٣٩ به جان او، كه گرم دسترس به جان بودى
آنجا تسبيح او گويند كه داد وستد، وخريد وفروش ايشان را از ياد خدا باز نمى دارد ... تا خداوند به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند، پاداش داده، واز فضل خويش بر آنان بيافزايد. خداوند به هر كس كه بخواهد، بدون حساب روزى مى دهد.)
|
بگفتمى كه بها چيست، خاك پاى تو را |
اگر حياتِ گرانمايه، جاودان بودى |
|
كنايه از اينكه: محبوبا! افسوس كه مرا حيات جاودانه نيست، تا هر لحظه آن را در پيشگاهت، چون ديدارم بنمايى، نثار كنم، جان عاريت من كه آن هم از توست چه ارزشى در مقابل عنايتت به من دارد؟ در واقع با اين بيان مى خواهد بگويد:
٣٥٩٣
«أسْأَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأنْوارِ قُدْسِكَ، وَأبْتَهِلُ إلَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرِّكَ، أنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اؤَمِّلُهُ مِنْ جَزيلُ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ، فِى القُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ.»
[١]: (به انوار [ويا عظمتت] وجه [واسماء وصفات] وانوار [مقام ذات] پاك ومقدّست از تو درخواست نموده وبه عواطف مهربانى ولطائف احسانت تضرّع والتماس مى نمايم كه گمان مرا به آنچه از بخشش فراوان وانعام نيكويت، در قرب به تو ونزديكى ومنزلت يافتن در نزدت وبهره مندى از مشاهدهات آرزومندم، تحقّق بخشى.)
|
به خواب نيز نمى بينمش، چه جاى وصال |
چو اين نبودى، اى كاش! بارى آن بودى |
|
همانگونه كه مرگ موجب قطع علاقه روح از بدن مى گردد؛ وحجاب ازديده انسان برداشته مى شود واز مشاهده حضرت دوست بهرهمند مى گردد، خواب هم نوعى مردن است؛ كه: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها، وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها، فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ، وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى، إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»[٢]: (خداوند، جانها را هنگام مرگ، وجانهايى را كه نمردهاند [وهنوز مرگشان فرا رسيده] در خواب.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - زمر: ٤٢.