جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٣ - غزل ٥٣٠ اى روضه بهشت، زكويت حكايتى
آب خضر، حيات مى بخشيد، گوشه اى از حيات بخشى تو بود؛ كه: «وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ»[١]: (ومردگان را به اذن خدا زنده مى گردانم.).
در واقع بخواهد بگويد: اين تويى كه بندگانت را حيات ابدى مى بخشى، مرا از لبِ لعلِ خود حيات بخش وزنده جاويد كن؛ كه: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»[٢]: (هركس از مرد وزن، در حالى كه مؤمن باشد، عمل صالح وشايسته انجام دهد، او را به زندگى پاكيزه اى زنده مى گردانيم.) ونيز: «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ، وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ، كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها ...»[٣]: (آيا كسى كه مرده بود وما زندهاش گردانيده وبراى او نورى قرار داديم كه به آن در ميان مردم راه مى رود، همانند كسى است كه در تاريكيها واقع شده وهرگز نمى تواند از آن بيرون بيايد ....) وبه گفته خواجه در جايى:
|
آن كس كه به دست، جام دارد |
سلطانىِ جَمْ مدام دارد |
|
|
آبى كه خَضِر حيات از او يافت |
در ميكده جو، كه جام دارد |
|
|
بيرون زلب تو ساقيا! نيست |
در دور، كسى كه كام دارد؟[٤] |
|
|
كِىْ عطر ساىِ مجلسِ رُوحانيان شدى |
گل را، اگر نه بوىِ تو كردى رعايتى؟ |
|
معشوقا! اگر گل كه مظهرى از مظاهر توست، بوى خوش تو را در بر نداشت، كجا مىتوانست در مجلس روحانيان عطرى از خود آشكار سازد، تا اهل دل را از اين طريق به ملكوتشان توجّه دهد؟ كه: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ»[٥]: (اوست آغاز وانجام وپيدا ونهان.) ونيز:
٣٥٤٣
«وَأنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إلَىَّ فى كُلِّ شَىْءٍ، فَرَأيْتُكَ ظاهِراً فى كُلِ
[١] - آل عمران: ٤٩.
[٢] - نحل: ٩٧.
[٣] - انعام: ١٢٢.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٤، ص ١١٨.
[٥] - حديد: ٣.