جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٢ - غزل ٥٢٨ اى دل! به كوى عشق گذارى نمى كنى
|
در راه عشق، وسوسه اهرمن بسى است |
هُشدار وگوش دل به پيام سروش كن[١] |
|
|
حافظ! برو كه بندگى بارگاه دوست |
گر جمله مى كنند تو بارى نمى كنى |
|
از اين بيت ظاهر مى شود، خطابات خواجه در اين غزل متوجّه به خود بوده.
مىگويد: اى خواجه! بنگر همه موجودات به بندگىِ حضرت دوست قيام نموده ووظيفه خويش را انجام مى دهند؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»[٢]: (وهيچ چيزى نيست مگر اينكه با حمد وستايش او، تسبيح گوى اوست.) ونيز: «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ»[٣]: (وتمام آنچه در آسمانها وزمين است تنها براى خداوند سجده وكرنش مى كنند.)؛ ولى تو از اين بندگى سرباز مى زنى واو را چون بندگان خاصِّ حضرتش عبادت نمى كنى؛ كه: «وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ، يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ»[٤]: (وهمه آنان كه در آسمانها وزمين هستند از آنِ اويند، وآنان كه در پيشگاه او هستند [ملائكه و بندگان خاصّ پروردگار] هرگز از عبادت وپرستش او سرپيچى ننموده وخسته نمى شوند، بدون سستى، شب وروز او را به پاكى ياد مى كنند.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٢، ص ٣٣٧.
[٢] - اسراء: ٤٤.
[٣] - نحل: ٤٩.
[٤] - انبياء: ١٩ و ٢٠.