جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦١ - غزل ٥٢٨ اى دل! به كوى عشق گذارى نمى كنى
|
در آستين كام تو، صد نافه مندرج |
وآن را فداىِ طرّه يارى نمى كنى |
|
لذا مى گويد:
|
ساغر لطيف وپر مِىْ ومى افكنى به خاك |
وانديشه از بلاىِ خمارى نمى كنى |
|
با آنكه در آستين حقيقتِ تو صد نافه مندرج است ومى توانى در اين جهان از آن برخوردار شوى وكمال خويش را بيابى، افسوس! كه به آن توجّه ندارى وانديشه فرداى قيامتت را كه روز تجلّى تامّ حضرت دوست است وبه خمارى مبتلا خواهى شد، نمىكنى؛ كه: «وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى، فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا»[١]: (وهركس در اينجا [دنيا] كور [دل] باشد، در آخرت نابيناتر وگمراه تر خواهد بود.) ونيز: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي، فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً، وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى. قالَ: رَبِّ! لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى، وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً؟ قالَ: كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا، فَنَسِيتَها، وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى»[٢]: (وهركس از ذكر وياد من روى گردان شد، بى گمان زندگانى سختى براى او خواهد بود، ودر روز قيامت او را نابينا وكور محشور خواهيم نمود [در آن روز] عرض مى كند: پروردگارا! چرا مرا كور محشور نمودى در صورتى كه [در دنيا] بينا بودم؟ [خداوند] مىفرمايد: همچنانكه نشانههاى روشن ما براى تو آمد وتو آن را فراموش نمودى، اينچنين امروز فراموش مى شوى.).
وممكن است بخواهد بگويد: اى خواجه! حال كه فرصت دارى، در غفلت وبى اعتنايى به حقيقت خود مباش؛ زيرا چون به خود آيى، ديگر تو را قدرت نمانده تا از حضرت محبوب بهرهمند شوى ودر خمارى بسر خواهى بُرد. به گفته خواجه در جايى:
|
اى نورِ چشم من! سخنى هست گوش كن |
تا ساغرت پر است، بنوشان ونوش كن |
|
|
پيران، سخن به تجربه گفتند، گفتمت |
هان! اى پسر! كه پير شوى، پند گوش كن |
|
[١] - اسراء: ٧٢.
[٢] - طه: ١٢٦- ١٢٤.