جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٨ - غزل ٥١٧ ناگهان پرده برانداختهاى، يعنى چه؟
مىشود.) تواند وقيّوميّت موجودات، خبر از ملكوتشان وبه خود قائم نبودنشان مىدهند وپرده از سرّ صمديّت برمى دارند كه ما نه از خوديم ونه به خود كه:
٣٤٣٤
«وَلاصَمَدَهُ مَنْ أشارَ إلَيْهِ وَتَوَهَّمَهُ.»
[١]: (واو را صَمَد وبى نياز [وبى آلايش از صفات مخلوقات] ندانست كسى كه به سوى او اشاره كرد واو را در وهم وخيال خويش آورد.) ولى نمى دانم سرّ آنكه تو مى خواهى ما را از ميان بردارى وبه كُشتن ما دست مىزنى، چيست؟ با اين همه:
|
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح |
صلاح ما همه آن است، كآن تو راست صلاح |
|
|
بيا كه خون دل خويشتن بِهِل كردم |
اگر به مذهب تو، خون عاشق است مباح[٢] |
|
|
هركس از مُهره مِهر تو، به نقشى مشغول |
عاقبت، با همه كج باخته اى يعنى چه؟ |
|
دلبرا! همه مظاهرت دانسته وندانسته به گونه مناسب خود به تو توجّه دارند وعشق مى ورزند؛ كه:
٣٤٣٥
«كُلُّ شَىْءٍ خاضِعٌ للَّهِ.»
[٣]: (تمام اشياء در برابر خدا خاضع وفروتن هستند.) ونيز:
٣٤٣٦
«أنْتَ الَّذى سَجَدَ لَكَ سَوادُ اللَّيْلِ وَنُورُ النَّهارِ وَضَوْءُ القَمَرِ وَشُعاعُ الشَّمْسِ وَدَوِىُّ المآءِ وَخَفيفُ الشَّجَرِ. يا اللَّهُ! لا شَريكَ لَكَ.»
[٤]: (تويى كه سياهى شب وروشنايى روز وپرتو ماه وشعاع خورشيد وصداى آب ودرخت در برابر تو سجده وكرنش مى كنند، اى خدا! شريكى براى تو نيست.) با اين همه، تو را با كس كارى نمى باشد «عاقبت با همه كج باختهاى يعنى چه؟».
آرى، آنچه خداوند در اين جهان وجهان باقى خلق فرموده از مجّرّدات وماديّات، همه ظهور يافته اسماء وصفات او مى باشند، كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا.
[١] - نهج البلاغة، خطبه ١٨٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١١٧، ص ١١٤.
[٣] - غرر ودرر موضوعى، باب الخضوع، ص ٩٠.
[٤] - بحارالانوار، ج ٩٨، ص ٣٣٤، از روايت ٢.