جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦١ - غزل ٥١٦ گر تيغ بارد، در كوى آن ماه
|
مرا در رشته ديوانگان كش |
كه مستى خوشتر است از هوشيارى |
|
|
بپرهيز از من اى صوفى! بپرهيز |
كه كردم توبه از پرهيزكارى[١] |
|
|
مِهْرِ تو عكسى، بر ما نيفكند |
آئينه رويا! آه از دلت آه! |
|
ممكن است اين بيت باز خطاب به زاهد باشد. بخواهد بگويد: اى زاهد! عمرى مهر ودوستى با تو كارى براى ما نكرد. اگرچه رخسارى بس روشن ونورانىات مىباشد، آه از دلت كه به غبار شرك، تاريك وظلمانى گشته.
وممكن است بيت، خطاب به محبوب باشد. بخواهد بگويد: اى محبوب بى همتا! خورشيد جمالت در آينه دل ما ظاهر نگشت وجلوه ننمودى ومنّت ديدارت را بر عاشقت نگذاشتى؛ مىدانم تو را مضايقه اى در اين امر نيست، آينه دل ماست كه آه وغبار وتعلّقات وعالم خاكى آن را پوشانده ونمى گذارد مشاهدهات نماييم. در جايى مى گويد:
|
به چشم كردهام ابروىِ ماهْ سيمايى |
خيالِ سبز خطى، نقش بستهام جايى |
|
|
سرم زدست شد وچشم انتظارم سوخت |
در آرزوىِ سر وچشمِ مجلس آرايى |
|
|
مكدّر است دل، آتش به خرقه خواهم زد |
بيا ببين تو اگر مى كنى تماشايى[٢] |
|
لذا مى گويد:
|
الصَّبْرُ مُرٌّ وَالْعُمْرُ فانٍ |
يالَيْتَ شِعْرى حَتّى مَ ألْقاه؟ |
|
محبوبا! صبر بر فراقت بر خواجهات تلخ است، وعمرش به پايان رسيده.
اى كاش! مىدانستم چه وقت تو را خواهم ديد واز هجران نجاتم خواهى بخشيد. در جايى مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤٢، ص ٣٨٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤٠، ص ٣٨٧.