جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٨ - غزل ٥١٥ عيشم مدام است، از لعل دلخواه
غزل ٥١٥ [: عيشم مدام است، از لعلِ دلخواه ...]
|
عيشم مدام است، از لعلِ دلخواه |
كارم به كام است، الْحَمْدُللَّه |
|
|
اى بختِ سركش! تنگش به بر كش |
گه جامِ زَرْ كش، گه لعل دلخواه |
|
|
ما را به مستى، افسانه كردند |
پيرانِ جاهل، شيخان گمراه |
|
|
از قول زاهد، كرديم توبه |
وز فعل عابد، اسْتَغْفِرُاللَّه |
|
|
جانا! چه گويم شرح فراقت |
چشمىّ وصَدْ نَمْ، جانىّ وصد آه |
|
|
كافر مبيناد! اين غم كه ديده است |
از قامتت سرو، از عارضت ماه |
|
|
رُو بر نتابم، از راهِ خدمت |
سر بر ندارم، از خاكِ درگاه |
|
|
از صبر، عاشق! خوشتر نباشد |
صبر از خدا خواه، صبر از خدا خواه[١] |
|
|
دلقِ مُلَمَّع، زُنّارِ راه است |
صوفى نداند، اين رسم واين راه |
|
|
ديشب به رُويش، خوش بود وقتم |
از وصلِ جانان، صد لَوْحَشَ اللَّه! |
|
|
شوقِ رُخَت بُرد، از ياد حافظ |
وردِ شبانه، درسِ سحرگاه |
|
[١] - اين بيت در چند نسخه چنين است:
از صبر در عشق خوشتر نباشدصبر از خدا جو، وصل از خدا خواه.
ودر بعضى از نسخه ها به گونه ديگرى است. به ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٣٧١ رجوع شود.